در صورت اوّل :
لازم است همان قدرى را كه مىداند به قدر فائت از حمد تكرار نمايد .
و در صورت دوّم :
دو احتمال هست :
الف : همچون فرض اوّل معلوم را تكرار كند .
ب : ملتزم شويم كه آيات ديگرى را كه بخاطر دارد به عنوان عوض بياورد .
شارح ( ره ) مىفرماين :
منشأ اين دو قول آن است كه : بعضى از فقهاء ميفرمايند بعض و جزء كلّ به كلّ نزديكتر است از امرى كه اجنبى از آن باشد بنابراين مقدارى از فاتحة الكتاب را كه مصلّى ميداند اگر به عنوان عوض از كلّ بياورد سزاوارتر است از آيات ديگر .
برخى ديگر مىفرماين :
امر واحد را نمىتوان بعنوان اصل و فرع آورد لاجرم مقدار معلوم را اگر بعنوان اصل خواند براى مقدار فائت جايز نيست آن را تكرار نموده و عوض مجهول قرار دهد .
سپس مىفرماين :
بنابر هردو قول لازم است مقدارى را كه مصلّى در قرائت بجاى حمد مىخواند از نظر تعداد حروف با سوره مزبور مساوى باشد .
البتّه بعضى از فقهاء فرمودهاند اتّحاد در حروف لازم نيست
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 418
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٤١٨