مستحب بوده همچون كسى كه نماز واجب را مثلا فرادى خوانده و اينك بواسطه اقامه جماعت آن را اعاده مىكند كه در اين فرض لفظ [ النّدب ] در متن با [ معيّنة الفرض ] كه در عبارت سابق ذكر شد تنافى پيدا نميكند چه آنكه در اطلاق فرض بر نماز مستحبّى همين مقدار كه در اصل واجب بوده كفايت كرده و اطلاق به همين اعتبار صورت گرفته است و يا مراد از مستحب اعم از مستحبّ بالعرض و بالذّات است و توضيح آن اينست كه مىگوئيم :
مقصود مصنّف ( ره ) از كلمه [ الفرض ] در [ معيّنة الفرض ] خصوص واجب نيست بلكه اعمّ از واجب و مستحب است چنانچه در احتمال سابق الذّكر به آن اشاره شد يعنى مراد از [ الفرض ] نوع صلوة بوده منتهى يك صنف آن واجب بوده كه با كلمه [ الوجوب ] به آن اشاره شده و صنف ديگرش مستحب است كه لفظ [ النّدب ] بر آن دلالت دارد .
مؤلف گويد :
بنابراين معناى عبارت متن چنين مىشود :
بر مصلّى واجب است در نيّتش نوع صلوة را معيّن كند و در صورتى كه واجب بوده قصد كند كه نماز واجب بجاى مىآورد و به فرض مستحبّ بودنش نيّت آوردن نماز مستحبّى را بنمايد .
سپس شارح ( ره ) مىفرماين :
اين تقرير قرينه ديگرى است بر اينكه [ الفرض ] در عبارت سابق به معناى نوع بوده و [ الوجوب ] بعنوان مميّز ذكر شده نه غايت .
مؤلف گويد :
قرينه ديگرش همان عدم دليل بر وجوب غائى است كه ذكر گرديد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 363
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٣٦٣