متعدّيهاى باشد كه حائل محسوب شود لازم است نجاست متعدّيه را خشك و حائل را ازاله كرده و پس از آن به پيشانى مسح نمايد .
ولى اگر تجفيف تنجّس در كف دستها ممكن نباشد يا ازاله حائل امكان نداشت در اين صورت اگر پشت دست از نجاست و حائل خالى بود همان طرف را به زمين بزند و اگر آن هم تعذّر داشت در صورت نجاست متعدّيه فقط پيشانى را به زمين مسح كند و بفرض وجود نجاست غير متعديه حائل با دست نجس پيشانى را مسح نمايد و فرض كند جبيره به دستش هست كه با وجود جبيره و عدم امكان باز كردنش حكم اين استكه با همان دست جبيرهدار پيشانى را بايد مسح نمايد .
قوله : و يحتمل قويا مسحها بالارض : ضمير در [ مسحها ] به يد كه مقصود ظهر يد است راجع مىباشد .
قوله : كما يمسح الجبهة بها : ضمير در [ بها ] بارض راجع است .
قوله : لو كانتا مقطوعتين : ضمير تثنيه در [ كانتا ] به يدين راجعست .
قوله : و ليس كذلك : يعنى اينطور نيست كه مسح يد به پيشانى ساقط شود .
قوله : بل يمسح بهما كذلك : يعنى دستها را با همان حالت متنجّس بودن به پيشانى مسح كند پس ضمير [ بهما ] بيدين راجع بوده و مقصود از [ كذلك ] حالكونهما متنجّسين مىباشد .
قوله : الّا ان تكون متعدّيه : ضمير در [ يكون ] به نجاست راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 559
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٥٥٩