بدون نيّت آغاز به عمل نموده است به آنچه بجاى آورده اعتناء نكرده و وضوء را از سر بگيرد ، زيرا وقتى در نيّت شك كند مقتضاى اصل عدم آن مىباشد از اينرو اعمال بجاى آورده شده چون بمقتضاى اصل بدون نيّت بودهاند مورد اعتناء نيستند .
و حاصل آنكه با حصول چنين شكّى نبايد بافعال واقع شدهاى كه بمقتضاى اصل بدون نيّت بودهاند وقعى قائل شود .
و با اين تقريرى كه نموديم شك در اثناء وضوء صدق مىنمايد و عبارت متن بدون ايراد و اشكال معنا مىشود و بعبارت ديگر :
اگر ظاهر عبارت مصنف را در نظر بگيريم و مقصود از ضمير در [ فيه ] را نفس وضوء بدانيم معناى محصّلى از آن بدست نميآيد ، زيرا طبق اين ملاحظه معنا چنين مىشود :
اگر كسى در اثناء وضوء شك كرد كه آيا شروع به وضوء نموده يا نكرده الخ .
و اين معنا اساسا تحقّقپذير نيست چه آنكه اگر فرض كرديم شكّ در اثناء وضوء حاصل شده پس لازمهاش آنست كه مقدارى از افعال را قطعا بجاى آورده و با اين لحاظ شك مزبور معنا ندارد از اينرو بايد گفت در چنين فرضى شك صحيح نيست حال اگر شك را صحيح دانستيم پس قطعا در اثناء واقع نشده ولى در صورتى كه ضمير را بوضوء ارجاع داده و مراد از آن نيّت وضوء باشد صدق شك در اثناء بسى روشن و واضح است .
سپس مىفرماين :
مرحوم مصنف در دو كتاب مختصرش يعنى دروس و بيان عبارت
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 224
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٢٢٤