تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
كافر به كسى گويند كه خداوندى حقتعالى و رسالت نبىّ اكرم يا برخى از امورى را كه ضرورى بودنش براى دين ثابت است انكار كند . قوله : اصليّا أو مرتدا : كافر اصلى به كسى گويند كه نطفه‌اش در حال كفر پدر و مادر منعقد شده و وقتى به دنيا آمد و بالغ شد به همان كفر باقى ماند و اسلام را اختيار نكرد . ولى مرتدّ به كسى گويند كه از اسلام خارج و به كفر روى بياورد اعم از اينكه از اوّل مسلمان بود و سپس كافر شد كه به آن مرتدّ فطرى گويند يا ابتداء كافر بوده و سپس اسلام اختيار نمود و پس از آن دوباره به كفر برگشت كه اصطلاحا به آن مرتدّ ملّى گويند . قوله : و ان انتحل الاسلام مع جحده لبعض ضروريّاته : كلمه [ انتحل ] يعنى اتّخذ الاسلام نحلة . و [ نحله ] مذهب و مشرب را گويند و ضمير در [ جحده ] به فاعل [ انتحل ] راجع است و لفظ [ جحد ] يعنى انكار و ضمير مجرورى در [ ضروريّاته ] به اسلام راجعست و مقصود از ضروريّات اسلام امورى استكه بين شيعه و سنّى مورد اتفاق بوده و جملگى به آن معتقدند همچون وجوب نماز و فضيلت جماعت و حاصل مراد شارح ( ره ) از عبارت مزبور اينستكه : مسلمان و كسى كه اسلام را مذهب و مسلك خود قرار داده اگر برخى از ضروريّات دين را انكار كند مرتد مىشود و حكم كفر بر او مترتّب است . قوله : و ضابطه الخ : يعنى ضابطه كفر و مىتوان ضمير را به [ ارتداد ] رجوع داد و حاصل كلام آنكه : ضابطه ارتداد يا كفر اين است كه شخصى يا منكر خداوند بوده
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 130 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى