قوله : و قطع بالحكم فيه : ضمير در [ فيه ] به بيان عود مىكند .
قوله : كما هنا : يعنى همانطوريكه در اينجا به آن قطع پيدا كرده است .
متن :
« و » ألحقت بها « العقرب » . و ربما قيل بالاستحباب لعدم النجاسة ، و لعله لدفع وهم السم .
شرح فارسى :
[ منزوحات چاه ]
مرحوم مصنف مىفرماين :
و به مار نيز عقرب ملحق شده است .
شارح ( ره ) مىفرماين :
يعنى اگر عقرب در چاه افتاد و مرد مشهور آن را بمار ملحق كرده و كشيدن سه دلو آب چاه را واجب دانستهاند .
و بسا برخى نزح اين مقدار را مستحب دانسته و گفتهاند :
اين نزح به منظور دفع توهّم سمّى است كه در اين حيوان مىباشد و الّا چون ميته عقرب نجس نيست كشيدن آب آن واجب نمىباشد .
قوله : و الحق بها العقرب : ضمير در [ بها ] به حيّه راجع است و عقرب همان است كه در فارسى به آن كژدم مىگويند .
قوله : و لعلّه لدفع وهم السّم : ضمير منصوبى در [ لعلّه ] به نزح راجعست .
متن :
« و دلو للعصفور » بضم عينه و هو ما دون الحمامة سواء أ كان مأكول اللحم أو لا .
شرح فارسى :
مرحوم مصنف مىفرماين :
اگر گنجشك در چاه افتاد و مرد براى آن يك دلو بايد كشيده شود .