شارح ( ره ) مىفرماين :
كلمه [ وزغه ] بفتح واو و زاء و غين مىباشد و شاهدى براى الحاق در دست نيست چنانچه مرحوم مصنف در غير كتاب بيان به آن اعتراف فرموده و در كتاب بيان همچون اينجا قطع به آن پيدا كرده است .
مقاله مؤلف
مؤلّف گويد :
جاى بسيار تعجّب است از محقّقى همچون شارح ( ره ) كه ميفرمايند : شاهدى براى الحاق وجود ندارد با اينكه اساسا روايت در اين باب در خصوص موش و وزغه است چه آنكه مرحوم شيخ الطّائفه در تهذيب روايت مزبور را نقل نموده و ما چون آن را قبلا ذكر كرديم از آوردن دوباره آن اغماض مىكنيم .
قوله : و الحق بها الوزغة : ضمير در [ بها ] به حيّه راجع بوده و كلمه [ وزغه ] به معناى مارمولك است و اينكه برخى آن را به معناى [ قورباغه ] معنا كردهاند اشتباه است چه آنكه قورباغه به لغت عرب ضفدع مىباشد بنابراين رشيدى و جهانگيرى كه در فرهنگ لغتشان آن را به معناى غوك يعنى قورباغه دانستهاند قابل استناد و اعتماد نيست .
صاحب برهان فرموده است :
كه [ وزغه ] نوعى از چلپاسه مىباشد و چلپاسه قسمى از دوّاب است كه در سقف خانهها لانه مىگذارند و ظاهرا همان مارمولك مىباشد .
قوله : و لا شاهد له : ضمير در [ له ] به الحاق راجعست .
قوله : كما اعترف به المصنف : ضمير در [ به ] بعدم شاهد راجعست .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 89
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٩