چنانچه مرحوم صدوق نيز به آن عمل كرده است .
بلى ، اگر عمل مشهور به روايت حلبى را مرجّح قرار داده و شهرت فتوائى را همچون شهرت روائى از مرجّحات باب تعارض دانستيم ميتوان گفت روايت حلبى در مقام تعارض ارجح است .
ولى مخفى نماند كه اين بيان در صورتى موجب تقديم روايت مزبور مىشود كه از اشكال اوّل و دوّم مستخلص باشيم و در غير اين صورت نوبت به اين استدلال نمىرسد و الامر سهل و اللّه العالم .
قوله : و علّل بانّ فيها نفسا : ضمير در [ فيها ] به حيّه راجع بوده و مقصود از [ نفس ] خون جهنده است .
قوله : فتكون ميّتها نجسة : ضمير در [ ميّتها ] به حيّه راجع است .
قوله : و فيه مع الشّك فى ذلك : ضمير در [ فيه ] بتعليل راجعست و مشار اليه [ ذلك ] داشتن خون جهنده مىباشد .
قوله : عدم استلزامه للمدّعى : ضمير در [ استلزامه ] به خون جهنده داشتن راجعست و مقصود از [ مدعى ] آنست كه سه دلو براى آن بايد كشيد .
متن :
« و » ألحق بها « الوزغة » بالتحريك و لا شاهد له كما اعترف به المصنف في غير البيان ، و قطع بالحكم فيه كما هنا
شرح فارسى :
مرحوم مصنف مىفرماين :
و وزغه نيز به مار ملحق شده است پس براى آن بايد 3 دلو كشيد .
المباحث الفقهية في شرح الروضة البهية (راهنماى فارسى شرح لمعه) (فارس) — صفحة 88
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص٨٨