تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الأصولية (فارسى) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
بلكه صرفا حكم عقلي مىباشد . مثلا اگر زيد وصيّت نمود كه مالش را به عمرو بدهند ، حال اگر بعد از فوت زيد عمرو حيات نداشت اگرچه وجوب عمل به وصيّت منتفى مىگردد باينمعنا كه چون موصى له وجود ندارد ، موصى به را نميتوان در موردش صرف كرد ، ولى اين انتفاء از باب دلالت مفهوم نيست كه بگوئيم چون عمرو وجود ندارد مفهوم وصيّت مقتضى است وجوب عمل بآن ساقط شود بلكه بايد گفت : چون موضوع وصيّت منتفى شده شخص حكم ساقط است .

تنبيه ( 2 )

اگر شرط متعدّد بود وجواب واحد مانند : إذا خفى الاذان فقصّر وإذا خفى الجدران فقصّر بنابر اينكه ، جمله شرطيّه مفهوم داشته باشد ايندو جمله بأهم تعارض دارند ، زيرا مفهوم « إذا خفى الاذان » اين استكه اگر اذان مخفى نشد نماز را بايد تمام خواند أعم از آنكه جدران مخفى شود يا معلوم باشد واين مفهوم با « إذا خفى الجدران فقصّر » كه منطوق دليل ديگر است تنافى دارد . وبعبارت ديگر : منطوق هركدام با مفهوم ديگرى مخالف است وتخالفشان از باب عموم وخصوص من وجه است . در مادّه اجتماع يعنى موردى كه هردو مخفى شوند كلامي نيست ، ولى در دو مورد افتراق يعنى خفاى اذان بدون خفاى جدران وخفاى جدران بدون خفاى اذان دو دليل بأهم تعارض دارند وبراي رفع تنافى به چهار وجه متمسّك شده‌اند :

وجه اوّل [ تخصيص مفهوم هر يك به منطوق ديگرى ]

وجه اوّل آنستكه بگوئيم : مفهوم هريك را كه عام است به منطوق
المباحث الأصولية (فارسى) — صفحة 71 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى