دوّم شرط قبولى شهادت شاهد اوّلى است كه ميتوان آنرا باين عبارت تعبير نمود .
ان قام شاهد آخر وشهد بما شهد الاوّل فالمشهود عليه ثابت قطعا وبا اينكه انضمام شهادت شاهد دوّم به شهادت شاهد اوّل شرط بوده وثبوت مشهود عليه جواب آن مىباشد معذلك علّت منحصره نميباشد ، زيرا أمور ديگرى همچون شهادت دو زن عادله يا خوردن قسم همين اثر را دارند ، يعنى اگر يك عادل شهادت داد ومدّعى همراه آن نيز قسم خورد يا با شهادت يك مرد عادله شهادت دو زن عادله را ضميمه كند ، موضوع خارجي ثابت ميشود .
وامّا مثال آن در عرف وعادت : صحيح است بگوئيم :
انكانت الشّمس طالعة فالهواء حارّ .
در اينمثال وجود حرارت مستلزم وجود شمس است امّا نه بنحو علّيّت منحصره چه آنكه امر ديگرى همچون نار نيز واجد چنين اثرى بوده وبا توجّه بآن مىتوان گفت :
انكانت النار موقدة فالهواء حارّ .
بنابراين ، اگر شمس منتفى شد ، حرارت نيز منتفى نميشود ، زيرا ممكنست با انتفاء شمس نار موجود بوده وبدينترتيب حرارت نيز وجود داشته باشد .
در نتيجة بايد بگوئيم :
چون نيابت بعضي از أمور از برخى شروط امرى ممكن بلكه واقع مىباشد ، بناچار انتفاء شرط را نميتوان مستلزم انتفاء جواب دانست وبدين ترتيب ثابت ميشود كه جملات شرطيّه داراى مفهوم نيستند .
جواب محقّق خراساني از دليل اوّل منكرين
مرحوم محقّق خراساني در كفاية الأصول از دليل سيّد مرتضى