تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المباحث الأصولية (فارسى) — صفحة 56

مساهمون:

ص٥٦
تمام افراد غصب وشرب خمر ترك شوند ولى خطاب « صلّ » بمجرّد خواندن يك نماز أطاعت ميشود ، بنابراين ، دلالت نهى قوىتر بوده ودر مقام دوران لازم است آنرا بر امر مقدّم كنيم .

جواب از استدلال مذكور

از اين استدلال اينطور جواب داده شده كه معناى مزبور ناشى از دلالت نيست ، بلكه خصوصيّتى در متعلّق نهى است كه بواسطة آن از متعلّق امر ممتاز ميشود وآن وجود مقدّمات حكمت است كه در متعلّق نهى وجود داشته ولى در امر وجود ندارد . مثلا در « لا تشرب الخمر » اينطور مىگويند : متكلّم در مقام بيان تمام مرادش بوده وقرينه صارفه‌اى در بين نيست كه كدام فرد منظور است وهمچنين در مقام تخاطب قدر متيقن وجود ندارد ، لهذا تمام افراد شرب خمر بكمك اين سه مقدّمه كه معروف به مقدّمات حكمت هستند بايد ترك شوند درحاليكه در خطاب « صلّ » چنين تقريرى وجود ندارد ، پس در نتيجة دلالت امر ونهى هردو بأهم در يك عرض وبيك نحو مىباشند ، چه آنكه هردو دلالت بر طلب دارند ، فلذا اگر فرقى بين امر ونهى باشد در واقع منهى ومأمور كه متعلّق ايندو هستند واجد آن فرق مىباشند .

2 - دفع مفسده از جلب منفعت أولى است .

جواب

اينكلام كلّيّت ندارد ، زيرا چه بسا جلب منفعت از دفع مفسده أولى مىباشد ، چنانچه در مقام دوران بين فعل « صلاة » وارتكاب حرامى يا بالعكس يعنى ترك حرام وترك نماز ، فعل نماز أولى است .

3 - استقراء مقتضى است در مقام دوران نهى بر امر مقدّم باشد ،

چه آنكه