وامّا تمسّك بحديث الميسور لا يسقط بالمعسور :
بايد بگوئيم :
تمسّك باينحديث مبتنى است بر اينكه بتوان از آن استظهار كرد كه اجزاء ميسوره بواسطة اجزاء معسوره ساقط نشده واتيان آنها لازم وواجب است در حاليكه حديث چنين ظهورى ندارد ، زيرا احتمال جدّى داده ميشود مقصود اين باشد :
افراد ميسور عام بواسطة افراد معسوره آن ساقط نمىشوند ، بنابراين ، در مورد بحث كه برخى از اجزاء مركّب معسور هستند نميتوان بحديث تمسّك كرد كه اجزاء ميسورهاش واجب الاتيان هستند .
وامّا تمسّك به حديث شريف .
إذا أمرتكم بشئ فأتوا منه ما استطعتم .
بايد بگوئيم :
استدلال باينحديث شريف مبتنى بر اينستكه كلمه « من » بمعناى تبعيض باشد ، نه بيانيّه يا بمعناى « باء » در حاليكه بودنش بمعناى تبعيض معلوم نيست بلكه مجرّد ادّعاء مىباشد .
وبفرض بپذيريم كه « من » بمعناى تبعيض است ، ولى قبول نداريم كه تبعيض آن بلحاظ اجزاء است نه افراد .
وامّا استدلال به حديث شريف :
ما لا يدرك كلّه لا يترك كلّه .
بايد بگوئيم :
استدلال باينحديث نيز در مورد بحث صحيح نيست ، زيرا بحث ما در لزوم ووجوب باقي است كه آيا دليلي بر آن قائم است يا قائم نيست وپرواضح است كه بحديث مذكور نميتوان وجوب باقي را اثبات كرد ، زيرا ظاهر حديث آنستكه :
المباحث الأصولية (فارسى) — صفحة 154
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٥٤