فاعل مثاب مىباشد ، چنانچه منظور از قبح حرمت وكراهت است كه فاعل را بواسطة ارتكاب آن مذمّت يا عقاب مىكنند .
ومنظور از حسن فاعلى ، حسن نيّت در فاعل است واينكه شخص داراى صفاى باطن وسريره پسنديده باشد ، چنانچه مقصود از قبح فاعلى ، آنست كه وى داراى صفت زشت ودر مقام بىصفائى با مولى باشد .
ناگفته نماند كه ثواب وعقاب صرفا بر حسن وقبح فعلى مترتّب است نه بر حسن وقبح فاعلى ، چنانچه از مضامين اخبار وتقريبا اتّفاق علماء اينطور بدست مىآيد .
حال در تجرى مىگوئيم :
اتّفاق استكه متجرى داراى قبح فاعلى است وقطعا وى شخص سوئى مىباشد ، منتهى اختلاف است در اينكه علاوة بر اين قبح فاعلى وداشتن سوء سريره آيا فعلش نيز قبيح است تا معاقب باشد يا صرفا همان قبح فاعلى را دارا بوده وفعلش قبيح نيست از اينرو غير از مذمّت امر ديگرى كه عقاب باشد بر أو مترتّب نيست .
قائلين بعدم حرمت تجرى همچون مرحوم شيخ أعظم ميفرمايند : نفس فعل حسن است ، زيرا مثلا فعل خوردن آب مىباشد وبر آن عقاب نيست ، بلى چون شارب اين آب را با علم به خمر بودنش آشاميده وى را شخص بدو عنصر بدباطنى تلقّى مىكنند ، نه اينكه فعلش را قبيح وحرام بدانند ، وپرواضح است كه عقاب بر فعل قبيح مترتّب است نه برداشتن صفت زشت وقبيح ، وقائلين به تحريم نظير مرحوم صاحب كفاية مىگويند :
وجدان شهادت ميدهد كه مؤاخذه چنين شخصي صحيح است ، زيرا وى از رسوم عبوديّت خارج شده ودر صدد طغيان وعزم بر عصيان برآمده از اينرو بايد وى را عقاب كرد .
المباحث الأصولية (فارسى) — صفحة 102
مساهمون: سيد محمد جواد ذهنى تهرانى
ص١٠٢