تخطي إلى المحتوى الرئيسي

از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 610

مساهمون:

ص٦١٠
يكى از آن مبارزان و شجاعان قدّامة بن اسد فزارى بود كه به تحريك و ترغيب پسر سعد به ميدان عبد اللّه آمد ، او مردى بود كه در حرب بصيرت كامل داشت و در طعن زدن با نيزه مجرّب بود در ميدان جنگ با عبد اللّه اسبها تاخت و لعب‌ها نمود در تاخت گاهى برعبد اللّه حمله برد و زمانى از او فرار مىكرد گاهى برعبد اللّه صيحه مىزد و نعره مىكشيد و زمانى از او دور مىشد و خنده مىكرد و جنگ و گريز مىنمود و مقصودش از اين نحو جنگ خسته كردن عبد اللّه بود با آنكه عبد اللّه هم خودش خسته بود و گرسنه و تشنه و هم مركبش لذا از تاختن عاجز ماند از اين‌رو صبر كرد تا قدامه پيش آمد آن شجاع هاشمى از روى غيرت و قوّت به خانه زين بلند شد سرپنجه‌اش با شمشير بلند گرديد و چنان تيغى بردهان قدّامه زد كه نيم كله‌اش پريد در همان گرمى دست انداخت كمربند آن ملعون را گرفت و از زين به زمينش زد و فى الحال برمركبش سوار شد و به نوشته مرحوم مجلسى در بحار اين رجز را خواند :
اليوم القى مسلما و هو ابى * و فتية بادوا على دين النّبى ليسوا بقوم عرفوا بالكذب * لكن كرام و خيار النسب من هاشم السّادات اهل الحسب
ترجمه اين رجز به فارسى اشعار ذيل مىباشد :
امروز ببينم پدر سوخته جان را * پيش شه مظلوم كشم روح و روان را يا دولت جاويد به آغوش درآرم * روضه فردوس عروسان جنان را زان پيش كه با شير به خلوت بنشينم * خاك برابر كنم اين جمع سگان را
محمد بن ابيطالب مىنويسد كه عبد اللّه در سه حمله نود و هشت تن را به جهنم فرستاد ، سلامه قدامه كه شجاعت عبد اللّه را ديد به عمر سعد گفت : اى سپهسالار بدان كه من حرب بسيار كرده‌ام و مبارزان و دليران بسيار ديده‌ام ولى به جرئت و شجاعت اين جوان هاشمى كسى بنظرم نيامده است .
از مدينه تا مدينه (مقتل) (فارسى) — صفحة 610 | سيد محمد جواد ذهنى تهرانى