شعر
دريغ و درد كه خورشيد آسمان كمال * غروب كرد ز اوج شرف ببرج زوال
هماى روح رفيعش گشاد بال و برفت * از اين نشيمن فانى به آشيان وصال
شهادت جعفر بن عقيل رحمة الله عليه
پس از شهادت عبد اللّه بن مسلم جعفر بن عقيل چون برادرزاده خود را كشته ديد بسيار گريست و سپس از امام عليه السّلام اجازت خواست كه به ميدان رود ، امام عليه السّلام به او اجازه دادند ، جعفر با لب تشنه و تن خسته از حصار خيام همچون شير كه از بيشه بيرون آيد ، خارج شد و اين رجز را خواند :
انا الغلام الابطحى الطّالبى * من معشر و هاشم و غالب
و نحن حقّا سادة الذّوائب * هذا الحسين اطيب الاطائب
ابو المفاخر رازى در قالب نظم اين رجز را اين گونه ترجمه كرده :
قرّة العين عقيلم من و مولاى حسين * جان و دل پاك ز آلايش هرتهمت و شين
پسر عمّ منست اين شه و شهزاده كه هست * قرّة العين نبى چشم و چراغ ثقلين
اين حسين بن على است كه جبريل امين * پرورش داد ورا در حلل اجنحتين
پس تيغ كشيد و مانند رعد خروشيد و در قتال مردانه كوشيد هرمبارز كه به ميدان آن صفدر مىآمد فى الحال از نعمت حيات محروم مىشد ، پانزده تن از كافران را به جهنّم فرستاد و به روايت ابو مخنف چهل و پنج نفر را از دم تيغ گذرانيد و پيوسته در حال حرب مىگفت :