خاتون را بردار از اين دشت آشوبناك برو كه اين لشگر غير از من مقصودى ندارند .
فاقسمه عبد اللّه عند ذلك باللّه ، آن جوان دلشكسته امام عليه السّلام را به خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله قسم داد
عرض كرد : فدايت شوم اوّل كسى كه در هواى تو جان داد پدرم مسلم بود ، اكنون مىخواهم در اين روز پرسوز اوّل كسى كه از اقرباى تو در وفادارى سر بازد من باشم .
حضرت ، عبد اللّه را در كنار گرفت فرمود : اى يادگار پسر عمّ چشمم به روى تو روشن و دلم به تو خرّم است چگونه داغ فراق شما جوانان را بردل پرغم نهم ، بى شما زندگى برمن حرام است اكنون كه ميل رفتن دارى مأذون و مختارى ، ما نيز از قفا مىآئيم .
عبد اللّه مسرور شد بعد از وداع مادر و خواهر روى به كارزار نهاد .
قال ابو مخنف : لمّا برز الغلام شمّر عن ذراعيه ، دست رشادت از آستين جلادت بدر آورد
با شمشير هلالآسا مانند شير در جلو لشگر ايستاد و اين رجز را خواند :
نحن بنو هاشم الكرام * نجمى بنات سيّد الهمام
سبط رسول الملك العلّام * نسل على الفارس الضّرغام
فدونكم اضرب بالصّمصام * ارجو بذاك الفوز فى القيام
پس مركب به جولان درآورد و مبارز طلبيد هركه پيش آمد از ضربت تيغش به خاك در غلطيد گاهى چون مريخ تيغزن و گاهى همچون شهاب ثاقب نيزه به كار مىبرد و بانتقام خون پدر لشگر را زير و زبر مىكرد فقتل رجالا و جدّل ابطالا مردان بسيارى را كشت و شجاعان زيادى را برزمين انداخت مرحوم ملّا حسين كاشفى در روضه مىنويسد :