« حضرت پادشاه هر دو سرا » ، مجلسى در « تحت الشجره » منقعد فرموده ، « بعد البيعة والمشوره » مقررّ شد ، كه حرباً داخل در « مكه » شوند ، اهالى « مكه » كه به اين قرار داد واقف شدند ، در مقام اعتذار آمده ، رغبت به تجديد مصالحه نمودند ، چون بعد از دو سال ، يعنى در سال هشتم هجرت ، اهل « مكه » جرأت به نقض عهد نمودند ، « حضرت شاهنشاهِ رُسُل » ، به همراهى ده هزار مجاهد ، متوجه « مكه مكرمه » شدند ، و در سال دهم نيز از براى اداى حج ، به همراهى نود هزار حجاج باز متوجّه « مكّه مكرمه » شده ، بعد از اداى حج عودت فرمودند .
تا زمانى كه « سلطان سليم » ملقّب به ياور ، خطهء « شاميّه » و « مصريّه » را ، از چنگ « چراكسه » مستخلص ساخت ، حكومت حرمين در دست شرفا بود ، در سال ( 933 ) هجرى ، مشار اليه به زيارت « مكّه » شتافته ، بعد از بجا آوردن مناسك عمره ، خدمت خادمىِ اين خطّه مباركه را در عهده گرفتند ، از آن روز تا كنون به اين خدمتِ مفتخر ، « سلاطين عثمانى » مفتخر بوده و هستند .
شريف مكه
جماعت شرفا ، شافعى مذهباند ، و سابقاً مطيع « سلطان » نبودند ، « لشكر روم » هم در « مكه » نبود ، خودشان در آنجا سلطنت مىكردند ، از حاج باج گرفته ، تعديات ديگر هم مىنمودند ، اكنون چند سال است كه ، بر خلاف سابق شده ، « نظام رومى » در « مكه » متوقف ، و تسلّط « شريف » نقصان يافته ، ليكن احترام و جلالش باقى است ، مثلًا چهارده يدك مرصّع يراق ، « 1 » از اسب و شتر ذلول ، « 2 » در جلويش مىكشند ، و نقّاره خانه به طرز خودشان مىزنند ، از عربهاى حربى ، تفنگ چى شتر سوار ، هر قدر بخواهد هزار و دو هزار با او سوار مىشوند ، انصافاً آدم بزرگى است ، عمارتى دارد هفتاد هزار تومان تمام شده است ، مذكور شده كه « سلطان روم » احضارش فرمود و عذر آورد ، تا به تدبيرات « پسر شريف » ، در « اسلامبول » رفته به قانون گرو بماند ، اگر غير از اين بود ، « شريف » قادر بود كه تمام « عسگر رومى » را در « مكه » قتل كند ، زيرا كه عربان برّى ، « شريف » را واجب
هامش
( 1 ) - مركبى كه با زين و ركاب و دهنه و غيره جواهرنشان باشد و آن را براى استفاده احتمالى به همراه برند .
( 2 ) - اسب و شتر رام