مادر اسماعيل ( هاجر ) و نيز چند تن از انبياى الهى مدفوناند ، « 1 » منظور انتهاى حجر اسماعيل كنونى به سمت ديوار حجر است ؛ زيرا تا سه متر از كعبه در زمان قريش جزو كعبه بود و كسى را داخل كعبه دفن نمىكردند .
13 - چاه زمزم ، تاريخچه و فضيلت آن
هنگامىكه ابراهيم عليه السلام ، هاجر و تنها فرزندش اسماعيل را به وادى خشك و سوزان مكه آورد ، همراه مادر اسماعيل مشك آبى بود و هيچگونه زاد و توشهاى غير از آن نداشت . حضرت ابراهيم آن دو را كنار درختچهاى در نزديكى جاى كعبه نشاند و سپس از مكه خارج شد و آنان را به خدا سپرد رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ . پس از اندك زمانى آبِ همراه هاجر تمام و شيرش نيز خشك شد .
هاجر در پى آب ، فاصلهء ميان كوه صفا و مروه را دوان دوان ، هفت بار پيمود . هنگامىكه نزد كودكش بازگشت ، جبرئيل عليه السلام بر او ظاهر شد و بر زمين كوبيد كه به قدرت الهى آب از همانجا به روى زمين فوران زد . مادر اسماعيل عليه السلام به آب ، كه جارى بود ، گفت : « زَمْزَمْ » ؛ يعنى بايست . خود نيز مقدارى خاك و شن اطراف آن ريخت تا مبادا پيش از آن كه آب را در مشك بريزد ، به زمين فرو رود ! گويند اگر هاجر چنين نمىكرد ، شايد زمزم رود روانى مىشد . هاجر مشك را پر كرد و به فرزندش نوشانيد . « 2 » خبر پيدايش آب در اين منطقهء سوزان و لم يزرع ، قبايل جُرهم را به آنجا كشانيد كه در كنار چاه زمزم سكونت گزيدند .
چون جُرهميان حرمت كعبه و حرم را شكستند و به فسق و فجور پرداختند ، خداوند آب زمزم را از جوشش انداخت و خشك كرد ؛ بهطورى كه حتى مكان آن نيز محو شد .
عمرو بن حارث مضاض جرهمى ، دو مجسّمهء زرين آهو و شمشيرهاى مرصّع را ، كه در كعبه بود ، از بيم آنكه سرقت نكنند ، شبانه برداشت و در محل چاه زمزم زير خاك
هامش
( 1 ) . كلينى ، همان ، ج 4 ، ص 210
( 2 ) . فاكهى ، همان ، ج 2 ، صص 9 - 6 ؛ فاسى المكى ، همان ، ج 1 ، ص 397 ؛ حرّ عاملى ، وسائل الشيعه ، ج 9 ، ص 512 ابن علان الشافعى ، دليل الفالحين لطرق رياض الصالحين ، ج 4 ، صص 716 و 717