دو قسم آن را از رشحات فيوض امواج بحار ذاخرهء الهى « 1 » ، متفكّرين در آثار ملكوت سماوات و ارضين و مستنبطين از غرايب حكم و صنايع خالق زمان و زمين به آبيارى الهام ربّ العالمين
[ 29 a ]
استنباط و تجربه نمودهاند كه چنان كه حكمت ازلى و مصلحت لم يزلى « 2 » ، بخار متصاعد از بحار را به غايت عذب و شيرين و به كام و زبان خشك لبان انس و جان و نباتات و درختان مىرساند ، ممكن است كه اگر سوخته جانى عاجز و بىنوا و تشنه لبى بيچاره و بىدست و پا در دريا ، فكر بياباننوردش در جولان و يا در صحرا در بحر عميق تدبير رفع تشنگى چون گرداب سرگردان باشد ؛ فكر آسمان سيرش از سحاب رحمت الهى « 3 » تعليم گرفته به دستيارى آتش جگر سوخته ، آبى به روى كار آورده مصدوقهء
هذا عَذْبٌ فُراتٌ
« 4 » را به كام تشنهلبان رساند .
يكى از آن قسم به طريق قرع و انبيق است به دستور متعارف . و ديگرى كه اسهل و قليل المؤنةتر است اين است كه هريك از مياه رديّه را كه خواهند لطيف و شيرين نمايند ؛ ظرف سرگشادهاى را از آن مملوء ساخته ، چند پارچهء چوبى « 5 » پاكيزه بر سر آن ظرف گذارند . و قدرى پشم پاكيزه بر بالاى چوب بگذارند . و در ته ظرف آتش افروزند . و بعد از گذشت اندك زمانى
[ 29 b ]
آن پشم را برداشته ، بيفشرند از آن آب لطيف و شيرين به هم مىرسد بر غايت عذوبت . و آنچه در ته ظرف مىماند به مرتبهاى تلخ و شور و كثيف است كه چشيدن آن مقدور احدى نيست .
و از جملهء ضروريات بقاء و اسباب حفظ صحت ، هواست . كه كار آن ، دو چيز است :
يكى ترويح : زيرا كه چون مزاج روح را به سبب احتباس ، حرارت و تغيّر عارض مىشود ؛ هواى خارج به استنشاق و تنفّس به جوف « 6 » مىرسد . و تعديل و اصلاح آن مىنمايد .
هامش
( 1 ) . م : آلهى .
( 2 ) . لم يزلى : فناناپذير .
( 3 ) . م : آلهى .
( 4 ) . فرقان / 53 ، فاطر / 12 .
( 5 ) . پارچه چوبى : تكهء چوب .
( 6 ) . جوف : اندرون تن .