حافظ صحت لازم است كه در هر فصلى از اغذيه و اشربهاى كه باعث زيادتى آن خلط فاسد مىشود احتياط ، و به تدبيرات مناسب آن فصل عمل نمايد .
و يا غير طبيعى است . و اين را اسباب مختلفهاى مىباشد مثل اينكه آبهاى متعفن مجاور هوا يا منقلب به هوا
[ 30 b ]
شود . و بالجمله هرچه سبب ردائت « 1 » كيفيت هوا باشد و تعفن هوا ، سبب و با و طاعون و غير آن از امراض قلبيه مىگردد . زيرا كه هواى متعفّن ، اخلاط را فاسد و متعفّن مىگرداند و تعفّن اخلاط ، سرايت به دل دارد . سرايت ، بسا بر بدن مىكند . و در اين وقت ، مناسب است اجتناب . به اين معنى كه اگر در جايى باشد كه خارج از اين بليه باشند داخل نشود . و اگر داخل باشد و فرار مقدور ممكن باشد ، فرار نمايد و الّا به قدر مقدور ، هواى مجاور خود را تعديل نمايد و تنقيه بدن از اخلاط رديّه و احتراز از فواكه رطبه « 2 » و مجفّفات « 3 » و اغذيهء محموده كه مورث اخلاط ردّيه نباشد ، مداومت نمايد . و هواى خانه را به كافور و مشك و عود و سيب و به و نارنج و ترنج و گلاب ، مطيّب « 4 » نمايد . و اللّه أعلم بالصّواب و إليه المرجع و المآب . قد وقع الفراغ من تنميقه و اتّفق جفاف القلم عن تسطيره بيمن مؤلّفه . و مترجمه المحتاج إلى عفو ربّه الغنىّ عبد الكريم بن محمد القزوينى
[ 31 a ]
في الشهر الثالث من السّنة الخامسة من العشر الأوّل من المأة الثّانية من
هامش
( 1 ) . ردائت : ناپسنديدگى .
( 2 ) . فواكه رطبه : ميوههاى ترىآور - رطوبتدهنده - در گذشته ميوهها را بسته به تأثير بنيادين آنها بر تن آدمى به چند رده ، تقسيم كرده بودند كه يكى از آنها « رطب » است . به اين معنا كه پس از مصرف آنها ، مقدار زيادى حرارت از بدن صرف مىشود تا گوارش يابند . و به عبارت ديگر آنچنانكه امروزيان در دانش فيزيك و شيمى به آن اشاره مىكند كه واكنشها يا انرژىزا هستند يا انرژىخواه . ميوههاى رطب ، بيش از آنچه به تن انرژى دهند از آن انرژى مىگيرند . به عكس ، خوردنىهايى چون خرما ، نه تنها به رطوبت تن نمىافزايند بلكه به گرمى آن مىافزايند پس انرژىزا هستند . شايد پسوند رطب كه به گروهى از خرماها داده شود براى برخى خوانندگان ، پرسشآور باشد . رطب به كار رفته به عنوان صفت خرما از سوى دانش پزشكى كهن بر آن اطلاق نشده بلكه نامگذارى بازرگانانه يا پديدارمندانهء آن است كه چون آن را با ديگر گونههاى خرما قياس كنند كمتر خشكى داشته و مىنمايد كه رطوبتناكترند .
( 3 ) . مجففات : خشكىآوران .
( 4 ) . مطيب : خوشبو .