آسان مىشود به سبب آن جدا شدن اجزاى كثيفه كه آب است .
و نيز چنانچه بعضى از اجلّهء اطبا گفتهاند كه سه من شاه را آب را تقريبا در ديگ آهن يا ديگ سفال يا شيشه بجوشانند تا يك من باقى بماند . و بعد از آن از بالاى آتش بردارند و لمحهاى « 1 » بگذارند و بعد از آن بريزند بر آن پنج درم قند با يك دانگ انيسون كوفته . و زمانى بگذارند تا اجزاى كثيفهاى كه در آن است به ته نشيند . و بعد از آن به هموارى صاف نموده ، بعد از سرد شدن بياشامند .
و آب گرم ، مفسد هضم است و تشنگى را نمىنشاند . و مواظبت بر آن ، مؤدّى به دق و استسقا مىشود . و اگر نيم گرم باشد غثيان « 2 » مىآورد . و اگر گرمتر از آن باشد ، اگر ناشتا بياشامند
[ 27 b ]
معده را مىشويد و طبيعت را نرم مىسازد و اگر بسيار گرم باشد قولنج را تحليل مىدهد و بادها مىكشد .
و آبى كه به تابيدن آفتاب ، گرم شده باشد مناسب جمعى است كه كوفتهاى بلغمى داشته باشد مثل صرع و ماليخوليا و مانند اينها . و آب شور ، در اول كه بياشامند طبيعت را نرم مىكند . و بعد از آن مىبندد . و به سبب خشكيى كه در آن است و مولد حكّه « 3 » و جرب « 4 » است و آب سرد اگر آشاميده شود كمتر از قدر خواهش . به جهت صحت و قوّت معده و هضم طعام و كمى بول بهترين و موافقترين آبهاست . ليكن در سرد كردن آب با يك و يا برف از داخل و خارج اختلاف است .
شيخ را اعتقاد اين است كه اگر يخ از آب صافى و پاك گرفته شده باشد كه مذكور شد تفاوتى ندارد . و فاضل خجندى را اعتقاد اين است كه آب پرورش يافته ميان برف يا يخ بسيار بهتر است . و مىگويد كه آب برف و يخ مثل آب ايستاده ، ثقيل است . و آنچه مذكور شد متعلق است
[ 28 a ]
به جوهر آب .
هامش
( 1 ) . لمحهاى : اندك زمانى .
( 2 ) . غثيان : دلبههمخوردگى .
( 3 ) . مولد حكه : خارشآور .
( 4 ) . جرب : از بيمارىهاى پوستى است كه از سوى برخى همسنگ آن به پارسى « گر » گفته شده است . در گذشته آن را بر دو نوع خشك و تر ردهبندى كرده بودند .