تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 392

مساهمون:

ص٣٩٢
دويم تنقيه « 1 » بدن از فضلات دخانيه ، « 2 » زيرا كه در وقت رجوع هوا بعد از جذب آن به مشايعت « 3 » اجزاى دخانيه بيرون مىرود . و پر ظاهر است كه اگر هوا را به سبب عوارض غريبه فسادى عارض شود و سبب اختلاط « 4 » با روح ، فساد آن به روح سرايت مىنمايد . و اسباب فساد هوا آن است كه مخلوط شود به بادهاى متعفّنه و بخارهايى كه در نيستان‌ها و درياها و خندق‌ها و صحراهاى خالى از آب و گياه به هم مىرسد ، خصوصا كه در آنجا معدن كبريت « 5 » و زاج « 6 »
[ 30 a ]
و مثل آنها باشد يا درختانى باشد كه خبيث‌الجوهرند مثل درخت گردو و انجير و غير ذلك . « 7 » پس در اين صورت ملاحظهء صلاح و فساد هوا نمودن و به منافع و مضارّ آن مطلع بودن از جملهء ضروريات حفظ صحت است . و تغيير هوا : يا طبيعى است مثل انتقال از فصلى به فصل ديگر . و در فصول حرارت هوا ، هرگاه به مرتبهء شدّت نرسد چنان كه در بهاران ، سبب غلظت خون [ نشود ] . و اگر به مرتبهء اشتداد رسد چنان كه در تابستان است ؛ سبب غلبهء صفراء و تشنگى و زيادتى عرق و قلّت ادرار بول مىشود و در فصل خريف خلط سوداء ، و در زمستان خلط بلغم بر بدن انسان غالب است . و هواى بارد ، به اعتبار تسديد مسام « 8 » و حبس حرارت ، معين است بر هضم . پس بر
هامش
( 1 ) . تنقيه : پاك‌سازى . ( 2 ) . فضلات دخانيه : افزونه‌هاى دودى . آن چيزى كه امروزه با دى اكسيد كربن و ديگر گازهاى زيان پخش تن مىشناسيم كه از قلب به ريه انتقال داده مىشود و در سطح ريه پس از تحويل آنها ، ياخته‌هاى شش اكسيژن را جذب مىكند و ديگر بار از سمت چپ وارد دهليز قلب مىشود تا زان پس به بطن چپ رفته و به سراسر تن فرستاده شود . ( 3 ) . مشايعت : همراهى . ( 4 ) . اختلاط : آميختن . ( 5 ) . كبريت : گوگرد. ( Sulfur )( 6 ) . زاج : زاگ ، پارسىنگار آن است كه نويسنده ضبط معرب آن را ياد كرده است . به انگليسى« Alum »گفته مىشود . ( 7 ) . خبيث الجوهر - پليد سرشتى - درختان اشاره به آن است كه مناطقى كه در آنها اين‌گونه درختان وجود داشته باشد از نظر تنفسى در مقايسه با نواحى بىآنها ، هواى سنگين‌ترى براى تنفس هستند . ( 8 ) . تسديد مسام : بسته شدن روزنه‌هاى پوست .
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 392 | مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى