الباب العاشر فى ماهية النوم و منافعه و كيفية استعماله باب دهم در بيان ماهيت خواب است و منافع آن و كيفيت خواب كردن
خواب ، عبارت است از سكون حواس پنجگانه - كه آن باصره و سامعه و لامسه و شامه و ذايقه باشد - و اشتغال طبيعت و مشاهدهء روح چيزى را كه در قعر بدن است و از مواد و اخلاط « 1 » اخلاط و غير آن . چنانچه در فصل هفتم از تعليم سيّم از كليّات قانون ، شيخ در علامات غلبهء اخلاط بيان نموده كه :
از جمله علاماتى كه دلالت بر غلبهء هريك از اخلاط مىنمايد اين است كه صاحب آن خلط زايد در خواب ، چيز چندى بيند
[ 18 a ]
كه به اعتبار رنگ ، مناسبتى با آن خلط زايد داشته باشد . مثلا هرگاه در خواب ، چيزهاى بسيار سرخ بيند مثل خون و اشياى سرخ رنگ ، اين دلالت دارد بر زيادتى خون . و همچنين در خواب ديدن چيزهاى زرد ، دلالت دارد بر زيادتى صفراء . و همچنين آب و برف و باران و خنكى ، دلالت مىنمايد بر اينكه در مزاج آن شخص رطوبت و بلغم غالب است . و ديدن چيزهاى سياه و تيره و خوفناك و بالجمله خوابهاى موحش ، دلالت مىنمايد كه سودا بر مزاج بينندهء آن خواب غالب است .
هامش
( 1 ) . اخلاط : آميزهها ، برابر نهادهاى از چهار عنصر بنيادين باورمند پزشكان كهن در تن آدمى بوده است . يعنى آنان براى هريك از چهارگانههاى هوا و آتش و خاك و آب ، نمودى در بدن در نظر داشتند . با اين وصف كه نبودن هريك از اين چهار بخش ، نظاممندى ساختار طبيعت را درهم مىريزد ؛ تغييرات افزايشى يا كاهشى اين اخلاط را نيز بيمارىزا مىدانستند كه مىتواند هم بر جسم و هم بر روان تأثير داشته باشد . خلط صفرا را در تن معادل آتش در طبيعت و خلط بلغم را معادل آب در طبيعت و خلط سودا را معادل خاك در طبيعت و خلط خون را معادل باد - هوا - در طبيعت باور داشتند . براى هريك از اين خلطها جايگاهى ويژه در نظر مىگرفتند و از جمله بلغم را خون ناپخته مىدانستند كه به هنگام نياز به خون پخته تبديل مىشود . سودا را دردى خون مىدانستند كه در طحال گرد مىآيد و صفراء را ، گرمترين خلط مىدانستند كه در كيسهء صفرا قرار دارد و به كمك آن قدرت نفوذيابى مواد تا دوردستترين نقاط بدن و ياختهها به كمك آن ميسّر است .
دوستداران اين بحث دراز دامن را به درسنامههاى بزرگ اشارت مىدهيم .