تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 372

مساهمون:

ص٣٧٢
نظر از اباحت و حرمت شرعى كرده ؛ منافعى را كه بر آن مترتب مىگردد ايراد نموده‌اند ، امّا ارباب تحقيق ايشان تصريح بر اين منعى نيز فرموده‌اند كه منافع آن مشروط است به شروط متكثره از اختصار بر حدّ خاص . و شرب آن به وضع مخصوص و رعايت تدبيراتى كه در حالت شرب و قبل از آن و بعد از آن به حسب اختلاف اسباب داخله و خارجه « 1 » از امزجه « 2 » و اسنان « 3 » و فصول و بلاد و غير ذلك . و از خواصى كه مطلقا بر شرب شراب مترتب مىگردد ، آن است كه عقل را مغمور و اختيار را مقهور نموده از كثرت آشاميدن آن بر رغبت مىافزايد و طبيعت را مجبور به تجاوز از قدر مقدور و شروط مقرّره مىنمايد . و بدان سبب مورث احوال ردّيه « 4 » و امراض مزمنه مثل ضعف دماغ
[ 16 a ]
و سستى اعصاب و لقوه « 5 » و رعشه و فالج « 6 » و غير ذلك مىشود و بر تقدير آنكه ، آنچه از
هامش
( 1 ) . در گذشته آنچه سبب پيدايش و يا كاهش و افزايش نشانه‌هاى بيمارى مىشده است به دو ردهء اسباب درونى و بيرونى رده‌بندى مىكرده‌اند . چكيده آنكه ، هركس ساختار بدنى ويژه‌اى دارد كه در برابر بيمارىها واكنش مخصوص به خود را نشان مىدهد و از سوى ديگر اسبابى خارجى وجود دارند كه گاهى به سبب‌هاى ششگانه - الاسباب الستّة - نيز آن را معرفى كرده‌اند كه براى همگان كمابيش تأثيرش يكسان است چون هواى بيرونى كه هركس در آن محيط زندگى مىكند كه مىتواند هوايى گرم يا سرد و يا بهداشتى و آلوده باشد و بر حسب اسباب داخله كه ذكر مىشود با آن رويارو شود كه احتمالات گوناگونى از پيدايش نشانه‌ها را پديد مىآورد . ( 2 ) . امزجه : مزاج‌ها . كه مىتواند هركس صاحب يكى از مزاج‌هاى شناخته شده پزشكى كهن باشد كه نه‌گانه است : معتدل ، گرم ، سرد ، خشك ، تر ، گرم و تر ، گرم و خشك ، سرد و خشك ، سرد و تر . تفصيل آن در كتاب‌هاى كليّات علم پزشكى چون قانون پورسينا و ذخيرهء خوارزمشاهى اسماعيل جرجانى و در درس‌نامه‌هاى فشرده‌تر چون قانونچهء چغمينى و ميزان الطب اكبر ارزانى نيز آمده است . ( 3 ) . اسنان : سال‌هاى عمر آدمى . ( 4 ) . احوال رديه : حالات ناخوشايند . ( 5 ) . م : لغوه . لقوه از بيمارىهاى دستگاه عصبى است كه به گستردگى در درس‌نامه‌هاى پزشكى ياد شده است . محمد اكبر ارزانى در ميزان الطب به كوتاهى آن را چنين باز نموده است : لقوه يعنى كج شدن روى و سبب اين علت يا استرخاء است و تشنّج كه در يك شق افتد . نشان استرخاء ، كدورت حواس است و نقصان ذائقه و فروهشتن پلك زيرين و كام . و نشان تشنج ، تمدد پوست پيشانى است و قلّت آب دهان ( ميزان الطب ، ص 47 ) . ( 6 ) . فالج : فلج . در گذشته به آنچه كه ما امروزه فلج مىگوييم اصطلاح فالج نهاده شده بوده است . چون خاستگاه و برداشتگاه واژه و ساخت آن عربى است ، ضبط فالج درست‌تر از فلج خواهد بود . و به برابر نهادهء يونانى آن « پاليزيز » نزديك‌تر است .