كه در معدهء او چيزى از طعام روز گذشته يا شب گذشته باقى است كه قوّت هاضمه از عهدهء آن برنيامده و آنچه دلالت بر اين معنى نمايد ، پنج چيز است :
اوّل كسالت ،
دويم سستى ،
سيم ، تمطّى - كه آن عبارت از خميازهء تمام بدن است -
چهارم كمى اشتها ،
پنجم زيادتى آب دهن .
پس بايد كه در اين وقت ، رياضت بدهد بدن خود را به پياده رفتن يا سوارى كردن و چوگان باختن يا انواع بازى كردن يا غير آن از رياضات تا برانگيخته شود حرارت غريزى و نازل شود آن بقيهء
[ 10 b ]
طعام روز گذشته از معده .
دويم از منافع رياضت ، امتحان مرد و اسب و سوار و غير ذلك است . و حدّ رياضت آن است كه بدن عرق كند و ثقل و سستى كه پيش از آن داشته بر طرف شود و خواهش صادق غذا به هم رسد . پس ، ترك رياضت نمايد و به حمام رود و آب بسيار بر بدن خود بريزد . و روغن گل سرخ بر بدن بمالد . و زود بيرون آيد و طعم بخورد .
الباب السابع فى هيئة الحمّام و منفعته الخ باب هفتم در هيئت حمّام و منفعت آن و چگونگى استعمال آن و تدابير چندى كه واجب است در آن و بعد از بيرون آمدن از آن
به درستى كه بناى حمام مثل بنيهء آدمى است . به اين معنى كه چنانچه اساس آدمى كه سبب حيات اوست ، مركّب از سه چيز است : اسطقس « 1 » و اخلاط و روح . اساس حمّام نيز
هامش
( 1 ) . م : استخوان . لغزشى فاحش است كه مؤلّف يا كاتب دچار آن شده است .