اوّلا چوبى است
[ 9 b ]
كه آن را شوك اليمانية « 1 » مىنامند . بعد از آن چوب زيتون و شاخ خرما و چوب غرب و اصل السوس و چوب بيد و چوب هلو يا شفتالو و مانند آن .
و موافق قول شيخ در قانون بهترين آنها و معتبر در چوب مسواك آن است كه در آن تلخى و قبضى باشد . و چوب اراك اين دو صفت را دارد . و آن چوبى است كه در مكهء معظّمه - زادها اللّه شرفا و تعظيما « 2 » - به هم مىرسد و از آنجا به اطراف مىبرند . و آنچه از سنونات مناسب هر مزاجى باشد مثل آنكه :
صاحب مزاج دموى ، بايد سنونش از عدس مقشّر و نمك و عود و عفص باشد . « 3 »
و صاحب مزاج صفراوى از ابيض « 4 » و زبد البحر و جلنار و به ورق و عرق السوس « 5 » و اشنه .
و در قانون چنين است كه اگر برودت بر مزاج مستولى باشد ، مناسب چنان است كه به عود و دارچينى و زوفا و سعد و پرسياوشان و مصطكى و زراوند
[ 10 a ]
مدحرج و امثال اينها سنون نمايند .
الباب السادس فى الرياضة و منفعتها و كيفية استعمالها و ما يجب ان يستعمل عند تركها إلى آخره باب ششم در رياضت و منفعت آن و چگونگى و عمل آوردن آن
و آنچه واجب است كه كسى كه آن را تمام كرده باشد به عمل آورد . بدانكه رياضت را بهرهاى عظيمى در حفظ صحت است و دخل عظيمى در آن دارد : اوّل آنكه هرگاه بيابد
هامش
( 1 ) . ابن بيطار كه بنيادىترين دارويى نامهء عربى نگاشت است ، اساسا شوك اليمانيه را ياد نكرده ، چه آنكه آن را چوب ويژهء مسواك معرفى كند .
( 2 ) . پروردگار بزرگوارى و بزرگداشتگىاش را افزون داراد .
( 3 ) . در حاشيه نسخه يادداشتى است اينچنين : سنون مناسب مزاج دموى .
( 4 ) . واژهء ابيض كه قاعدتا خواننده انتظار مفردهاى دارويى دارد ، در متن عربى نيز با همين ضبط آمده است . در فرهنگهاى داروشناسى كهن اين واژه ديده نمىشود و شايد دارويى بوده كه نوع سفيد آن مورد نظر بوده كه كاتب عربى و فارسى هر دو از آن غفلت كردهاند .
( 5 ) . م : عروق السوس .