آثار معدلته سارية في أقاليم الشهور و الأعوام « 1 » - نهال همّت بلندش به آب رحمت الهى در نشو و نماى برومندى و سرافرازى است . و طاير عزم آسمان سيرش در فضاى نيكنامى ، بال گشاى عرشپردازى ؛ شهد لطف خطابش با طبيعت زمانه ، سازگار ؛ حدّت قهر و عتابش مصلح مزاج روزگار ، گشادگى جبين دولت قرينش ، مقدّمهء جنود فتح و نصرت ؛ روشنى راى خورشيد آيينش ، انجمن افروز عرصهء دين و دولت . هنگام رزم ، از برق تيغ معتدلتش ، دشمن جان سوختهء ملك و ملّت دل مىبازد ، و در وقت ريزش ابر سخا نيسان احسان
[ 4 a ]
كف دريا توأمانش ، صدف دامان سائلان را لبريز گوهر مىسازد . نخل برومند طبع مسعودش تربيت يافتهء چشمهسار شفقت شاهنشاهى ، جوهر فترت فيض ورودش آب و رنگ پذيرفتهء « 2 » آفتاب مرحمت ظلّ اللهى ، دست قابليّتش گلدسته بند كمالات انسانى ، نظر رغبتش بر احراز سعادت دو جهانى ، پرتو چراغ دودمان بزرگ نژادى ، مراعى طرز و طور كوچك دلى و درويش نهادى . جوهر تيغ بسالت و شجاعت ، عماد كاخ متانت و مناعت ، عتاقهء افسر شوكت و فر ، قائد لشكر فتح و ظفر ، فيروز جنگ معركهء نام و ننگ ، مقامشناس آهنگ طيش و درنگ ، معمار بناى عدالت و داد ، صف آراى ميدان غزا و جهاد ، أعني المختص بألطاف أعظم الملوك و السّلاطين ، الملحوظ به عين عنايت أفخم « 3 » الأكاسرة و الخواقين ، المذكور بحسن الذكر
[ 4 b ]
في الآفاق و الأقطار ، رستم خان سپهسالار - لا زال مستمدّا من تأييد الملك الجبّار و مصونا عن نوائب اللّيل و النهار - كه با وجود اشغال مقرّرهء مناصب عظيمه و اهتمام تمام در تمشيت مهام جسيمه كه لازمهء قرب آستان ملائك پاسبان و جانفشانى در راه دين و دولت ابد اقتران است ؛ همواره مجلس آن و الا قدر بهى اقبال ، محيط رحال افاضل رجال و مجمع انس ارباب كمال بوده ، ذكر نكات دلپسند حقايق و حلّ رموز غامضهء دقايق ، بر السنه و افواه ساير و داير مىگردد .
و از جملهء ايّامى كه اين معتكلف زاويهء وحدت گزينى - عبد الكريم بن محمد يحيى
هامش
( 1 ) . پيوسته كشتى بخت يارىاش در درياهاى شبانه و روزانه روان باد و نشانههاى دادگسترىاش در سرزمينهاى ماهها و سالها پراكان باد .
( 2 ) . م : پزيرفته .
( 3 ) . م : افحم .