و وصى و ابن عمّ مصطفى ، رافع لواى والاى ولا ، « 1 » منصوص به نصّ إنّما « 2 » ، مخصوص به آيهء
هَلْ أَتى
« 3 » اسد اللّه الغالب ، على بن ابي طالب و يازده فرزند مطهّر و اسباط منوّر « 4 » او كه بر هريك ، طبابت دار الشفاى دين مبين ، مسلّم است . و وجود فيض ورودشان واحدا بعد واحد ، منشأ بقاى عالم . صلوات اللّه و سلامه عليهم أجمعين . اللّهم وفقنا لولايتهم و منّعنا
[ 3 a ]
إلى يوم القيامة في الدّارين بشفاعتهم و احشرنا في زمرتهم . « 5 »
خامهء شكسته زبان در ساحت بيان ، به عرض اين مدّعا صفآرا مىگردد كه هرگاه قادر مختار خواهد كه يكى از عبّاد را به قدر حوصله و فراخور قابليت از ساير بندگان ممتاز سازد و امور جمهور را به كفّ كفايت او گذارد ؛ صرف قلوب و همم « 6 » - به نحوى كه شايد و بايد - به جانب او مىنمايد . و پادشاهى عادل را كه پيوسته مطمح « 7 » نظر كيميا اثرش تربيت بندگان خاص ، و به قدر رتبهء قامت قابليت ، هركس را به خلعت والاى برترى اختصاص دادن است ، بر تربيت او مىگمارد . مصداق اين مقال ، صادرات احوال فرخنده مآل امير اعظم عدالت توأم جلالت و متانت شيمى « 8 » است كه از بركت همت و الا نهمت « 9 » منظر تربيت اعالى حضرت ، پادشاه
[ 3 b ]
جمجاه ملايك سپاه ، گردون بارگاه گيتىستان ، سكندر شأن دارا دربان ، ظلّ اللّهى - لا زالت سفينة دولته جارية في بحار الليالى و الأيام و
هامش
- آيهء قرآن دارد كه خداوند مىفرمايد كه خود و فرشتگانش بر محمد - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - درود مىفرستند :[ إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيماً ]( احزاب / 56 ) .
( 1 ) . رافع لواى والاى ولا : بالا برندهء پرچم فرازين ولايت .
( 2 ) . اشاره است به آيهء[ إِنَّما . .. . يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً ]( احزاب / 33 ) .
( 3 ) . اشاره است به باورى از شيعيان كه سورهء انسان - هل اتى - ويژهء على و خانوادهاش نازل شده كه سه شب پياپى روزه نگشادند و خوراك روزه گشادن را به درخواست گرى - يتيم و اسير و مسكين - بخشيدند . نگ :
سورهء انسان ، آيهء 5 - 12 .
( 4 ) . اسباط منوّر : فرزندزادگان روشنىمند .
( 5 ) . درود پروردگار و سلام او بر همگيشان باد . پروردگارا دوستداريشان را ارزانيمان دار و تا روز بازپسين از شفاعتشان باز مدار و در گروهشان ما را گرد آور .
( 6 ) . صرف قلوب و همم : گرايش دلها و همتها .
( 7 ) . مطمح : نظرگاه ، مورد نظر .
( 8 ) . شيم : خو ، خصلت .
( 9 ) . و الا نهمت : فرازين خواه .