رعشه و سكته و صرع و لقوه و وسواس و جنون و خفقان بلغمى و سودايى و ترس ، و بددلى زايل گرداند و گرفتن آواز و آمدن خون از گلو و تشنج و ضيق النفس و نفس الانتصاب و سرفهء كهنه و ذات الجنب و شوصه « 1 » و هيضه و ضعف معده و شهوت كلبى « 2 » و سدهء جگر و استسقاء و سدهء سپرز و گرده و ذوسنطاريا « 3 » و اسهال كهنه و قروح امعاء و اسهال دم و قولنج و حبس بول و حبس طمث نافع بود و اخراج جنين ميّت نمايد و يرقان سياه و تب نافض زايل گرداند و حب القرع و حيّات دفع كند و سنگ گرده و مثانه بريزاند و اوجاع « 4 » رحم و گرده « 5 » و مثانه و اوجاع مفاصل زايل « 6 » گرداند .
مجملا به جميع امراض بارده از سر تا قدم نافع است ، جهت آنكه مركّب است از جميع مقويّات جميع اعضاء و مقويّات سر و دماغ و سينه و آلات نفس و آلات غذا و آلات نفس « 7 » و مجففات مواد و مقطعات و محللّات و ملطفات فضول « 8 » از جميع اعضاء و مفاصل و « 9 » به امراض حارّه حادّه و به امراض سودايى « 10 » و سوء المزاج حارهء ساده مضرّ است .
و همچنين صبيان را متعرّض خوردن ترياق ، نبايد شد به جهت آنكه قوّت ترياق بيش از قوت بدن صبيان است ، تحليل بدن ايشان نمايد و رطوبت اصلى ضرورى در نمو را « 11 » تحليل دهد و تجفيف كند .
حكايت كنند كه شخصى را پسرى بود كه ترياق بسيار مىخورد . چون مدتى « 12 » مداومت نمود ، تب لازم مزمن « 13 » و جفاف بدن و ذبول « 14 » و ضعف پيدا كرد ، به جالينوس مشورت كرد .
[ 30 b ]
و جالينوس مدّتى مديد متوجّه علاج او شد . قوتش زياده گشت « 15 » و پارهاى به صلاح « 16 » آمد . پدرش بار ديگر پسر را « 17 » به خوردن ترياق مأمور ساخت « 18 » .
هامش
( 1 ) . س : سوصه ، ن : شوضه .
( 2 ) . ن : كلى .
( 3 ) . س : سوصه ، ن : شوضه .
( 4 ) . م : - مىگرداند و روح غريزى را برمىافروزد . . . و سنگ گرده و مثانه بريزاند و اوجاع .
( 5 ) . ن و م : گرده و رحم .
( 6 ) . م : زائل .
( 7 ) . س : نفص ، ن و م : نقض .
( 8 ) . س : فصول .
( 9 ) . م : - و .
( 10 ) . ن و م : صفراوى .
( 11 ) . م : در عودا .
( 12 ) . مر : - مدتى .
( 13 ) . ن : تب دايم لازم .
( 14 ) . ن : زبول .
( 15 ) . ن : شد .
( 16 ) . ن : اصلاح .
( 17 ) . ن : - پسر را .
( 18 ) . م : + و .