و قولنج و نفخ « 1 » معده و مغص « 2 » را به شراب دهند .
و در سقوط شهوت ، به شراب ممزوج دهند . و يرقان سياه را يك ترمس « 3 » در طبيخ اسارون دهند .
و در فالج و لقوه و رعشه و مانند آن با ماء الاصول دهند .
و در استسقاء به يك وقيه و نيم
[ 31 a ]
سركهء ممزوج دهند يا « 4 » همچنان فروبرد « 5 » .
و اورام جگر و « 6 » سپرز كه كهنه شده باشد به سكنجبين عسل يا عنصلى دهند .
و در سنگ گرده و مثانه ، به طبيخ كرفس دهند « 7 » .
و به جهت اسهال دم « 8 » و قروح امعاء ، به آب سماق دهند « 9 » .
و در نفخ « 10 » امعاء به طبيخ رازيانه و زيره دهند .
و جهت حبس حيض به شراب دهند يا « 11 » طبيخ مشكطرامشيع يا طبيخ ابهل .
و در جذام به ماء الجبن « 12 » دهند « 13 » .
و در برص ، به ماء العسل و در حب القرع و حيات به طبيخ قيصوم و شيح « 14 » دهند .
و در صرع ، اولا غرغره كنند « 15 » بعد از آن به سكنجبين عسلى حل كرده ، دهند .
مجملا در هر مرض به آنچه مناسب باشد ، امتزاج نموده بدهند « 16 » .
و اصوب نزد فقير آن است كه جهت سموم ، حل كرده بدهند تا از مجارى زودتر گذرد و از منافذ آسانتر نفوذ كند و اثر آن بيشتر و بيشتر به دل و اعضاى شريفه رسد .
و همچنين جهت امراض « 17 » اعضاى بعيده حل كرده دهند تا پيشتر از آنكه قوت دواء ضعيف شود ، اثرش به موضع مقصود رسد .
هامش
( 1 ) . س : نفح .
( 2 ) . س : مفص ، ن : مغص .
( 3 ) . م : ترقس ( ؟ ) .
( 4 ) . م : تا .
( 5 ) . ن : برند . برگرفته از قانون در طب ، ج 5 ، ص 237 .
( 6 ) . م : - جگر و .
( 7 ) . قانون در طب ، ج 5 ، ص 237 .
( 8 ) . م : رم .
( 9 ) . قانون در طب ، ج 5 ، ص 237 .
( 10 ) . ن و م : - امعاء به آب سماق دهند و در نفخ .
( 11 ) . م : با .
( 12 ) . م : ماء الجين ( ؟ ) .
( 13 ) . م : و سند .
( 14 ) . س : شيخ .
( 15 ) . ن : + و .
( 16 ) . م : دهند .
( 17 ) . ن و م : - امراض .