اول آن است كه شخص « 1 » را مسهلى « 2 » قوى يا مقيى « 3 » قوى مثل سقمونيا و خربق بدهند و به وزن « 4 » باقلاى مصرى كه بيست و چهار جو است « 5 » ترياق بدهند ، اگر مانع فعل دوا شود خالص و قوى بود و الّا ضعيف .
طريق دوم ، قاعدهء جالينوس است « 6 » كه خروس برّى كه آن را تذرو مىگويند بگيرند و افعى بر او « 7 » مسلط گردانند و پيش از نهش يا « 8 » بعد از آن يك شربت ترياق در حلق « 9 » خروس ريزند « 10 » ، اگر خلاص شود ترياق خالص است و قوى و الّا ضعيف و مغشوش .
و اختيار خروس برّى « 11 » جهت آن است كه يبوست بيشتر دارد و سم ، زودتر در آن مزاج اثر مىكند و اثر ترياق زودتر « 12 » ظاهر مىگردد « 13 » .
و « 14 » طريق سيوم آن است كه حيوانى را دواى قاتل « 15 » بدهند و « 16 » بعد از آن ترياق بدهند ، اگر خلاص گردد محمود است و الّا ردّى « 17 » .
ابو ريحان سه طريق ديگر در باب امتحان ترياق اكبر نقل مىكند :
اول آنكه قدرى سير بخورند و از پى آن اندكى ترياق . اگر ازالهء بوى سير بنمايد « 18 » ، قوى و جيّد باشد و الّا ضعيف و « 19 » ردّى .
دوم « 20 » آنكه مقدار نخودى ترياق بگدازند و اندكى سير كوفته در ميان آن « 21 » اندازند . اگر
هامش
( 1 ) . م : شخصى .
( 2 ) . ن : مسهل .
( 3 ) . ن : مقى .
( 4 ) . م : و يوزون .
( 5 ) . در منابع كهن همچون مخزن الادويه كه دائرة المعارف بزرگ دارويى پارسى نگاشته است ، باقلاى مصرى معادل چهل و هشت جو دانسته شده و باقلاى يونانى را بيست و چهار جو آورده است ( صص 58 - 59 ) .
كه به حساب امروزى باقلاى مصرى حدود 575 / 1 گرم خواهد بود كه نظر ياد شده در بيشتر منابع پزشكى و داروسازى كهن مثل كنّاش ساهر و مفتاح الطّب ابن هندو ( ص 164 ) پذيرفته شده است .
( 6 ) . م : - قاعدهء جالينوس است ، + آن .
( 7 ) . ن : وى .
( 8 ) . ن : نهش و ما .
( 9 ) . م : حلو .
( 10 ) . ن : + و .
( 11 ) . ن : - برّى .
( 12 ) . ن : بيشتر .
( 13 ) . ن : مىشود .
( 14 ) . ن : - و .
( 15 ) . م : دوايى قابل .
( 16 ) . ن : - و .
( 17 ) . نويسنده اين بخش را از بوعلى سينا اقتباس كرده است : قانون در طب ، ج 5 ، ص 236 .
( 18 ) . ن : نمايد .
( 19 ) . ن : - ضعيف و .
( 20 ) . ن : دويم .
( 21 ) . ن : آن ميان .