كندر ، گرم است در دوم « 1 » ، خشك است در اول .
و قشار كندر « 2 » ، پوستهاى تنك است كه از كندر ريزد .
خشك است در سيوم و حرارتش كمتر از كندر « 3 » است و قبض و تجفيفش بيشتر .
و دقاق كندر آن است كه كندر را كوفته « 4 » به غربال فراخ چشمه ببيزند ، آنچه پايين آيد دقاق است . و در قوّت « 5 » ضعيفتر از كندر است . و قبضش بيشتر است به جهت « 6 » اختلاط پوست . و گويند فاضلتر از كندر است .
جالينوس گويد : كندر سفيد ، مطلق قبض ندارد « 7 » . و تقويت « 8 » معده و جگر و نشف رطوبات سينه نمايد و سرفهء كهنه و خفقان و درد معده و قذف دم و اسهال دم و اختلاف رطوبات روده و نسيان و بستگى زبان و سرفهء بلغميه زايل گرداند « 9 » .
شيخ در ادويهء قلبى مىگويد « 10 » : روح دماغى و قلبى پاك سازد و ترياقيت « 11 » دارد « 12 » .
شربتى نيم درم است .
[ 23 a ]
بدلش مصطكى است « 13 » .
كمافيطوس
خامانيطس نيز گويند يعنى « 14 » صنوبر الارض .
و در حقيقت آن اختلاف كردهاند بعضى گويند طرخون « 15 » رومى است . و گويند شاخ قنّه است . و اصوب آن است كه نباتى است كه طعمش تلخ بود و گل سرخ مايل به سياهى دارد و بوى صنوبر كند . آن را ماش دارو « 16 » گويند « 17 » .
هامش
( 1 ) . ن : دويم .
( 2 ) . م : كند .
( 3 ) . ن و م : + نر .
( 4 ) . ن : كندر ناكوفته .
( 5 ) . س : قوة .
( 6 ) . س : جهة .
( 7 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 2 ، ص 349 .
( 8 ) . س : تقوية .
( 9 ) . ن : كند ، + و .
( 10 ) . ن : ادويهء قلبيه آورده ، + كه .
( 11 ) . س : ترياقية ، ن : ترياقيه .
( 12 ) . من مؤلفات ابن سينا الطبية ، صص 273 - 274 .
( 13 ) . ن : بود .
( 14 ) . ن : بعضى .
( 15 ) . ن : ترخان .
( 16 ) . م : ماش دارد و .
( 17 ) . ن : خوانند .