هيوقسطيداس « 1 » و لحية التيس كه در اجزاء ترياق فاروق « 2 » ذكر كردهاند « 3 » يك دواء است كه آن را به فارسى اسلنج « 4 » گويند « 5 » . و ريش بز نيز « 6 » خوانند .
مخفى نماند كه اين دو دوا اگرچه « 7 » در ماهيت « 8 » مختلفاند ، امّا در افعال و آثار متحدند و خاصيّتى كه مذكور خواهد شد بينهما مشترك است و بدل يكديگر مىتوانند بود .
و « 9 » مختار از هيوقسطيداس « 10 » ، عصارهء تازه است .
سرد است در اول خشك است در اوائل سيوم « 11 » . و گويند در دوم « 12 » . و گويند گرم است در اول .
اعضاى ضعيفه را قوّت « 13 » دهد . و به شش و نفث دم و تحلّب « 14 » مواد و اسهال و سحج « 15 » ، نافع بود . بهترين « 16 » دوايى است جهت « 17 » قرحهء امعاء .
شربتى يك مثقال است . مضرّ بود به گرده ، مصلحش عسل است .
بدلش اقاقيا ، و گويند تخم گل و گلنار « 18 » است .
عسل حاشا « 19 »
حاشا گياهى است كه گل بسيار كوچك مايل به سرخى « 20 » دارد و شاخهاش « 21 » بسيار باريك است و به اذخر « 22 » ماند و برگش شبيه به برگ جعدهء كبير است . و بيشتر در كوه و دامن آن رويد و بوى پودينه « 23 » كند .
هامش
( 1 ) . ن و م : هوفسطيداس .
( 2 ) . م : - فاروق .
( 3 ) . ن : كرده مىشود .
( 4 ) . ن : اسليخ . در صيدنه و اختيارات بديعى و تذكرهء داود انطاكى به آن اشارهاى نشده و در تذكرهء جامع ( ج 1 ، ص 36 ) واژهاى به نام اسليخ ضبط شده كه گويا گياه ديگرى است . و در تحفهء حكيم مؤمن ( ص 20 ) ، از اين واژهء اسلن ياد شده است .
( 5 ) . ن : - گويند .
( 6 ) . ن : - نيز .
( 7 ) . ن : - چه .
( 8 ) . س : ماهية .
( 9 ) . م : - و .
( 10 ) . ن و م : هوفسطيداس .
( 11 ) . س : سئوم ، ن : سيم .
( 12 ) . م : دويم .
( 13 ) . س : قوة .
( 14 ) . ن : تجلّب ، م : تجلّت .
( 15 ) . ن : سنحج ( ؟ ) ، م : سحح .
( 16 ) . ن : خوبترين .
( 17 ) . س : جهة .
( 18 ) . م : گلنارى .
( 19 ) . م : - عسل حاشا .
( 20 ) . ن : - كوچك مايل به سرخى .
( 21 ) . س و ن و م : شاخش .
( 22 ) . س و ن : ادخر .
( 23 ) . ن : پودنه .