تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
هيوقسطيداس « 1 » و لحية التيس كه در اجزاء ترياق فاروق « 2 » ذكر كرده‌اند « 3 » يك دواء است كه آن را به فارسى اسلنج « 4 » گويند « 5 » . و ريش بز نيز « 6 » خوانند . مخفى نماند كه اين دو دوا اگرچه « 7 » در ماهيت « 8 » مختلف‌اند ، امّا در افعال و آثار متحدند و خاصيّتى كه مذكور خواهد شد بينهما مشترك است و بدل يكديگر مىتوانند بود . و « 9 » مختار از هيوقسطيداس « 10 » ، عصارهء تازه است . سرد است در اول خشك است در اوائل سيوم « 11 » . و گويند در دوم « 12 » . و گويند گرم است در اول . اعضاى ضعيفه را قوّت « 13 » دهد . و به شش و نفث دم و تحلّب « 14 » مواد و اسهال و سحج « 15 » ، نافع بود . بهترين « 16 » دوايى است جهت « 17 » قرحهء امعاء . شربتى يك مثقال است . مضرّ بود به گرده ، مصلحش عسل است . بدلش اقاقيا ، و گويند تخم گل و گلنار « 18 » است .

عسل حاشا « 19 »

حاشا گياهى است كه گل بسيار كوچك مايل به سرخى « 20 » دارد و شاخه‌اش « 21 » بسيار باريك است و به اذخر « 22 » ماند و برگش شبيه به برگ جعدهء كبير است . و بيشتر در كوه و دامن آن رويد و بوى پودينه « 23 » كند .
هامش
( 1 ) . ن و م : هوفسطيداس . ( 2 ) . م : - فاروق . ( 3 ) . ن : كرده مىشود . ( 4 ) . ن : اسليخ . در صيدنه و اختيارات بديعى و تذكرهء داود انطاكى به آن اشاره‌اى نشده و در تذكرهء جامع ( ج 1 ، ص 36 ) واژه‌اى به نام اسليخ ضبط شده كه گويا گياه ديگرى است . و در تحفهء حكيم مؤمن ( ص 20 ) ، از اين واژهء اسلن ياد شده است . ( 5 ) . ن : - گويند . ( 6 ) . ن : - نيز . ( 7 ) . ن : - چه . ( 8 ) . س : ماهية . ( 9 ) . م : - و . ( 10 ) . ن و م : هوفسطيداس . ( 11 ) . س : سئوم ، ن : سيم . ( 12 ) . م : دويم . ( 13 ) . س : قوة . ( 14 ) . ن : تجلّب ، م : تجلّت . ( 15 ) . ن : سنحج ( ؟ ) ، م : سحح . ( 16 ) . ن : خوب‌ترين . ( 17 ) . س : جهة . ( 18 ) . م : گلنارى . ( 19 ) . م : - عسل حاشا . ( 20 ) . ن : - كوچك مايل به سرخى . ( 21 ) . س و ن و م : شاخش . ( 22 ) . س و ن : ادخر . ( 23 ) . ن : پودنه .