سر « 1 » درخت كه در حوالى اوست مىپيچيد و اطرافش كه « 2 » از آن درخت مىآويزد سياه باشد مثل دمهاى اسب .
و صاحب جامع گويد كه بوحنيفه ، لحية التيس را اذناب الخيل خواند « 3 » و آن گياهى است جعد كه برگ آن به برگ كراث « 4 » ماند ، امّا به بلندى آن نشود « 5 » بلكه پهن گردد « 6 » .
و مردم آن را مىخورند « 7 » . و لحية التيس حقيقى اين نبات است « 8 » . بعد از آن مىگويد كه دوايى « 9 » كه حنين « 10 » در كتاب جالينوس و ديسقوريدوس « 11 » آن را « 12 » لحية التيس خوانده نه لحية التيس است « 13 » . لحية التيس « 14 » آن است كه تعريف آن از پيش گذشت و نه از انواع اوست و ميان آنها اصلا مشابهت نيست ، بلكه اين دواء را به يونانى قسنوس « 15 » مىخوانند « 16 » و در اندلس سقواص مىگويند « 17 » . و آن درختى است كه در سنگلاخ مىرويد و « 18 » شاخههاى « 19 » بسيار دارد و گل آن شبيه به گلنار است .
بعد از آن مىگويد كه در ما بين « 20 » درخت قسنوس « 21 » دوايى مىرويد كه آن را ابو قسطاس « 22 » مىگويند « 23 » . و آن دوايى است شبيه به گلنار . و رنگ بعضى ياقوتى است و
هامش
- تفاوت ميان ماهيّت لحية التيس و اذناب الخيل آنچنانكه نويسندهء ترياق فاروق آورده اشاره نمىكند .
و اذناب الخيل نيز در مدخل جداگانهاى ياد نشده است .
( 1 ) . ن : هر .
( 2 ) . ن : - كه .
( 3 ) . ن : بو حنيفه ، اذناب الخيل لحية التيس است .
( 4 ) . م : كرات .
( 5 ) . م : آن كو شود .
( 6 ) . ن : شود .
( 7 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 2 ، ص 378 . ذيل ذنب الخيل آمده است .
( 8 ) . ن : + كه مذكور شد .
( 9 ) . ن : دوائين .
( 10 ) . ن : چنين .
( 11 ) . ن : ديقعه ريدوس .
( 12 ) . م : - آن را ، + از .
( 13 ) . م : - است .
( 14 ) . م : - لحية التيس .
( 15 ) . ن و م : فستوس .
( 16 ) . در نسخهء چاپى تذكرهء جامع ابن بيطار ( ج 2 ، ص 378 ) قيسوس آمده است .
( 17 ) . در متن تذكره جامع ( ج 2 ، ص 378 ) ، سوراص و در پانويس سوارص و شقواص آمده است .
( 18 ) . م : - و .
( 19 ) . س و م : شاخهاى .
( 20 ) . م : يامين .
( 21 ) . ن : فستوس .
( 22 ) . ن : يوقسطاس .
( 23 ) . يك بار ديگر در تذكرهء جامع ( ج 2 ، ص 380 ) درخت قسنوس به شكل قيسوس ضبط شده و به جاى ابو قسطاس ، فستادون و قصارن آمده است .