تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 272

مساهمون:

ص٢٧٢
سر « 1 » درخت كه در حوالى اوست مىپيچيد و اطرافش كه « 2 » از آن درخت مىآويزد سياه باشد مثل دمهاى اسب . و صاحب جامع گويد كه بوحنيفه ، لحية التيس را اذناب الخيل خواند « 3 » و آن گياهى است جعد كه برگ آن به برگ كراث « 4 » ماند ، امّا به بلندى آن نشود « 5 » بلكه پهن گردد « 6 » . و مردم آن را مىخورند « 7 » . و لحية التيس حقيقى اين نبات است « 8 » . بعد از آن مىگويد كه دوايى « 9 » كه حنين « 10 » در كتاب جالينوس و ديسقوريدوس « 11 » آن را « 12 » لحية التيس خوانده نه لحية التيس است « 13 » . لحية التيس « 14 » آن است كه تعريف آن از پيش گذشت و نه از انواع اوست و ميان آنها اصلا مشابهت نيست ، بلكه اين دواء را به يونانى قسنوس « 15 » مىخوانند « 16 » و در اندلس سقواص مىگويند « 17 » . و آن درختى است كه در سنگلاخ مىرويد و « 18 » شاخه‌هاى « 19 » بسيار دارد و گل آن شبيه به گلنار است . بعد از آن مىگويد كه در ما بين « 20 » درخت قسنوس « 21 » دوايى مىرويد كه آن را ابو قسطاس « 22 » مىگويند « 23 » . و آن دوايى است شبيه به گلنار . و رنگ بعضى ياقوتى است و
هامش
- تفاوت ميان ماهيّت لحية التيس و اذناب الخيل آن‌چنان‌كه نويسندهء ترياق فاروق آورده اشاره نمىكند . و اذناب الخيل نيز در مدخل جداگانه‌اى ياد نشده است . ( 1 ) . ن : هر . ( 2 ) . ن : - كه . ( 3 ) . ن : بو حنيفه ، اذناب الخيل لحية التيس است . ( 4 ) . م : كرات . ( 5 ) . م : آن كو شود . ( 6 ) . ن : شود . ( 7 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 2 ، ص 378 . ذيل ذنب الخيل آمده است . ( 8 ) . ن : + كه مذكور شد . ( 9 ) . ن : دوائين . ( 10 ) . ن : چنين . ( 11 ) . ن : ديقعه ريدوس . ( 12 ) . م : - آن را ، + از . ( 13 ) . م : - است . ( 14 ) . م : - لحية التيس . ( 15 ) . ن و م : فستوس . ( 16 ) . در نسخهء چاپى تذكرهء جامع ابن بيطار ( ج 2 ، ص 378 ) قيسوس آمده است . ( 17 ) . در متن تذكره جامع ( ج 2 ، ص 378 ) ، سوراص و در پانويس سوارص و شقواص آمده است . ( 18 ) . م : - و . ( 19 ) . س و م : شاخهاى . ( 20 ) . م : يامين . ( 21 ) . ن : فستوس . ( 22 ) . ن : يوقسطاس . ( 23 ) . يك بار ديگر در تذكرهء جامع ( ج 2 ، ص 380 ) درخت قسنوس به شكل قيسوس ضبط شده و به جاى ابو قسطاس ، فستادون و قصارن آمده است .