معتدل است و گويند گرم است . و گويند سرد و خشك است . تغريه و تجفيف « 1 » دارد و قوّت « 2 » معده و امعاء بدهد « 3 » و آواز صاف « 4 » سازد و دافع حدّت و كسر مضرّت ادويه نمايد و به لزوجت « 5 » قوّت ادويه را از تحليل نگاه دارد .
شربتى دو مثقال است .
مضر است به سفل « 6 » ، مصلحش كتيرا « 7 » است . بدلش صمغ بادام و حب الآس « 8 » .
طين مختوم « 9 »
طين بحيره و طين كاهنى و مغرهء « 10 » كاهنى و مغرهء ملينه « 11 » و خواتيم ملينه « 12 » و ختم الملك نيز خوانند « 13 » . و معدن اين گل ، جزيرهء ملئوس « 14 » است « 15 » . و آن جزيرهاى است در يونان . گويند اين زمان آب گرفته است و در آنجا تلّى عالى است كه آن را بحيره گويند . و سه نوع گل دارد :
يكى گل سرخ كه آن را مغرّه « 16 » مىگويند « 17 » .
هامش
( 1 ) . س : تحفيف .
( 2 ) . س : قوة .
( 3 ) . ن : دهد .
( 4 ) . م : و اوصاف ( ؟ ) .
( 5 ) . س : لزوجة .
( 6 ) . س : ثفل .
( 7 ) . ن : كثيرا .
( 8 ) . ن : حب رأس .
( 9 ) . داستان پيدايش طين مختوم و آنچه بزرگان پزشكى كهن پيرامون آن پژوهش كردهاند خود رسالهء مستقلى مىطلبد كه بسيار نيز جالب و جذاب است كه به بخشى از آن در اين اشاره شده و خوانندگان پژوهشگر به منابع كهن آن مىتوانند مراجعه نمايند .
( 10 ) . ن : مفر و ، م : مفره .
( 11 ) . ن : مليته ، م : معرهء ملية . در تذكرهء جامع ( ج 2 ، ص 114 ) به شكل لمنيه ضبط شده است .
( 12 ) . ن : مفر و ، م : مفره .
( 13 ) . ن : مليته ، م : معرهء ملية . در تذكرهء جامع ( ج 2 ، ص 114 ) به شكل لمنيه ضبط شده است .
( 14 ) . م : - جزيره ، به لئوس . در تاريخ حكماء القفطى ( ترجمهء فارسى ، ص 174 ) و داروهاى قلبى حكيم محمد باقر موسوى نسخهء آستان قدس رضوى كه نگارندهء اين سطور آن را تصحيح كرده است ، به گستردگى حكايت كاوشهاى جالينوس را پيرامون آن ياد كردهاند .
( 15 ) . ن : جزيرهاى است كه مسمّى است به لمنوس . ضبط قفطى در تاريخ الحكماء ( ص 174 ) لمنوس و ضبط تذكرهء جامع ( ج 2 ، ص 143 ) لميون بوده كه در پانويس لميوس هم آمده است .
( 16 ) . س : معره .
( 17 ) . ن : گويند .