صمغ « 1 » نباتى است كه به شكل مانند حنا « 2 » بود .
مختار اصفهانى است كه بيرونش سرخ و اندرونش « 3 » سفيد باشد و در طعمش ، تيزى و تلخى باشد « 4 » . در آب زود حل شود و بوى حلتيت « 5 » و قنّه كند . و گويند قنّه به سكبينج ، مستحيل مىشود « 6 » . و بعضى برآنند كه صمغ « 7 » اشترغاز « 8 » است .
گرم بود در سيوم « 9 » ، خشك بود در دوم « 10 » . و گفتهاند در سيوم « 11 » مسخن « 12 » و ملطّف و محلل و جالى بود « 13 » .
و سينه را از فضول « 14 » غليظ « 15 » پاك سازد و به سموم قتاله ، مقاومت « 16 » كند و چون طلا كنند يا بخورند به لدغ « 17 » عقرب و مار فايده دهد و چون با شراب بياشامند ، گزندگى جانوران و زهرهاى كشنده را مفيد بود . و مدرّ بول و حيض و مخرج اخلاط غليظه « 18 » بود « 19 » از روده و مفاصل خصوصا وركين . و سنگ گرده بريزاند . و حب القرع و كرم شكم بكشد . و تسكين قولنج نمايد .
شربتى يك درم تا يك مثقال بود .
مضر است به معده و روده « 20 » ، و مصلحش مصطكى و انيسون است .
بدلش قنّه بود و گويند نيم وزن جاوشير .
سليخه سوداء
پوست درخت هندى است و آن درخت را سليخه « 21 » گويند از اين جهت « 22 » پوستش را
هامش
( 1 ) . ن : ضمع .
( 2 ) . م : قثا .
( 3 ) . ن : درونش .
( 4 ) . ن : بود .
( 5 ) . ن : شود وى حلتيث .
( 6 ) . م : شود .
( 7 ) . م : - صمغ .
( 8 ) . ن : اشترعار .
( 9 ) . ن : سيم .
( 10 ) . ن : دويم .
( 11 ) . س : سئوم ، ن : سيم .
( 12 ) . ن : مسحن .
( 13 ) . ن : - بود .
( 14 ) . ن : فصول .
( 15 ) . م : غليظه .
( 16 ) . س : مقاومة .
( 17 ) . س : لذع .
( 18 ) . ن : غليظ .
( 19 ) . م : باشد .
( 20 ) . ن : رود .
( 21 ) . م : درخت اسليخه .
( 22 ) . س : جهة .