سورنجان
عليه « 1 » را نيز خوانند « 2 » . به يونانى فلحينفن « 3 » گويند « 4 » .
مختار مصرى است كه ظاهر و باطنش هر دو « 5 » سفيد
[ 19 a ]
باشد و در شكستن صلب بود سياه و سرخ ، بد باشد « 6 » .
ابو ريحان در صيدنه گويد كه هر سورنجان كه شكوفهء او سفيد باشد بيخ آن « 7 » نيز سفيد باشد و هرچه شكوفهء او « 8 » زرد باشد يا ارغوانى ، بيخ آن سياه و سرخ بود « 9 » .
صاحب جامع نقل مىكند از ديسقوريدوس « 10 » كه سورنجان كه در بلاد ما سياه « 11 » مىرويد ، چون بخورند مثل فطر به خنّاق « 12 » مىكشد « 13 » .
گرم است در اول سيوم « 14 » و خشك است در اول « 15 » دوم « 16 » . و گويند جوهر او مركّب است
هامش
( 1 ) . ن : عليه .
( 2 ) . ابو ريحان در صيدنه ( ص 356 ) ذيل سورنجان به عليه اشارهاى نكرده و تنها از « لعبة البربرية » ياد كرده كه ضبط لعبة ، شباهتى به عليه دارد و گويا در كتابت قلب شده باشد . ابن بيطار در تذكرهء جامع ( ج 2 ، ص 54 ) نيز پيرامون سورنان مىنويسد : عكبه به ديار مصر و لعبة البربرية پيش پزشكان عراق است . داود انطاكى در تذكرهء خود ( ص 289 ) به اين نكته اشارهاى نكرده است . انصارى شيرازى در اختيارات بديعى ( ص 238 ) از ضبط عكنه در مصر و لعبهء بربرى ياد مىكند كه نشانهء برداشتپذيرى او از تذكرهء جامع است . و ذيل عليه نيز ، چنين واژهاى ضبط نشده است . نتيجه آنكه ، ضبط كاتبان هر سه نسخه در اين واژه نادرست بوده است .
( 3 ) . ن : فلحيفن .
( 4 ) . فليحنفن ، در تذكرهء جامع ( ج 2 ، ص 56 ) فليحقن آمده و در صيدنه ( ص 356 ) ياد نشده و در اختيارات بديعى ( ص 238 ) فلجيقن و در تحفهء حكيم مؤمن ذيل سورنان ( ص 158 ) اين برابر نهاده به چشم نمىخورد ، ولى در حرف فاء ، به شكل فلنيقن ( ص 168 ) ياد شده است . در فرهنگهاى گياهى معاصر ، هنگام ياد كرد سورنان ، ميان برابر نهادههاى انگليسى و فرانسوى و آلمانى و نام علمى آن« colchiium autumnale »با اين ضبط ، شباهتى ديده نمىشود .
( 5 ) . ن : - هر دو .
( 6 ) . ن : + و .
( 7 ) . م : او .
( 8 ) . ن : - او .
( 9 ) . ن : باشد . به نقل از صيدنه فى الطب ، ص 356 .
( 10 ) . ن : - نقل مىكند از ديسقوريدوس ، + گويد .
( 11 ) . ن و م : سينا .
( 12 ) . ن : حناق .
( 13 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 2 ، ص 54 . و مىنويسد : و فى بلاد التى يقال لها ماشينينا ، و نه اينكه فى البلادنا بنويسد كه نويسندهء ترياق فاروق چنين استنباطى كرده است .
( 14 ) . س : سئوم ، ن : سيم .
( 15 ) . ن : - اول .
( 16 ) . ن : دويم .