تخطي إلى المحتوى الرئيسي

گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 263

مساهمون:

ص٢٦٣

سورنجان

عليه « 1 » را نيز خوانند « 2 » . به يونانى فلحينفن « 3 » گويند « 4 » . مختار مصرى است كه ظاهر و باطنش هر دو « 5 » سفيد
[ 19 a ]
باشد و در شكستن صلب بود سياه و سرخ ، بد باشد « 6 » . ابو ريحان در صيدنه گويد كه هر سورنجان كه شكوفهء او سفيد باشد بيخ آن « 7 » نيز سفيد باشد و هرچه شكوفهء او « 8 » زرد باشد يا ارغوانى ، بيخ آن سياه و سرخ بود « 9 » . صاحب جامع نقل مىكند از ديسقوريدوس « 10 » كه سورنجان كه در بلاد ما سياه « 11 » مىرويد ، چون بخورند مثل فطر به خنّاق « 12 » مىكشد « 13 » . گرم است در اول سيوم « 14 » و خشك است در اول « 15 » دوم « 16 » . و گويند جوهر او مركّب است
هامش
( 1 ) . ن : عليه . ( 2 ) . ابو ريحان در صيدنه ( ص 356 ) ذيل سورنجان به عليه اشاره‌اى نكرده و تنها از « لعبة البربرية » ياد كرده كه ضبط لعبة ، شباهتى به عليه دارد و گويا در كتابت قلب شده باشد . ابن بيطار در تذكرهء جامع ( ج 2 ، ص 54 ) نيز پيرامون سورن‌ان مىنويسد : عكبه به ديار مصر و لعبة البربرية پيش پزشكان عراق است . داود انطاكى در تذكرهء خود ( ص 289 ) به اين نكته اشاره‌اى نكرده است . انصارى شيرازى در اختيارات بديعى ( ص 238 ) از ضبط عكنه در مصر و لعبهء بربرى ياد مىكند كه نشانهء برداشت‌پذيرى او از تذكرهء جامع است . و ذيل عليه نيز ، چنين واژه‌اى ضبط نشده است . نتيجه آنكه ، ضبط كاتبان هر سه نسخه در اين واژه نادرست بوده است . ( 3 ) . ن : فلحيفن . ( 4 ) . فليحنفن ، در تذكرهء جامع ( ج 2 ، ص 56 ) فليحقن آمده و در صيدنه ( ص 356 ) ياد نشده و در اختيارات بديعى ( ص 238 ) فلجيقن و در تحفهء حكيم مؤمن ذيل سورن‌ان ( ص 158 ) اين برابر نهاده به چشم نمىخورد ، ولى در حرف فاء ، به شكل فلن‌يقن ( ص 168 ) ياد شده است . در فرهنگ‌هاى گياهى معاصر ، هنگام ياد كرد سورن‌ان ، ميان برابر نهاده‌هاى انگليسى و فرانسوى و آلمانى و نام علمى آن« colchiium autumnale »با اين ضبط ، شباهتى ديده نمىشود . ( 5 ) . ن : - هر دو . ( 6 ) . ن : + و . ( 7 ) . م : او . ( 8 ) . ن : - او . ( 9 ) . ن : باشد . به نقل از صيدنه فى الطب ، ص 356 . ( 10 ) . ن : - نقل مىكند از ديسقوريدوس ، + گويد . ( 11 ) . ن و م : سينا . ( 12 ) . ن : حناق . ( 13 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 2 ، ص 54 . و مىنويسد : و فى بلاد التى يقال لها ماشينينا ، و نه اينكه فى البلادنا بنويسد كه نويسندهء ترياق فاروق چنين استنباطى كرده است . ( 14 ) . س : سئوم ، ن : سيم . ( 15 ) . ن : - اول . ( 16 ) . ن : دويم .
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى) — صفحة 263 | مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى