شربتى از يك درم است تا دو درم .
مضر است به جگر ، مصلحش دوقو است . مجفّف عصب است « 1 » . مصلحش صمغ عربى است .
بدلش گزمازج است . و گويند يك وزن اسارون و نيم وزن درونج . و گويند دو وزن « 2 » ثمر ينبوت است .
دهن البلسان « 3 »
مشهور آن است كه روغن بلسان « 4 » و حقيقت صمغ « 5 » بلسان است .
بلسان درختى است در عين الشمس مصر و باغ فرعون بوده « 6 » . اهل مصر در وقت طلوع شعرى ، نيشترى « 7 » از آهن در آن درخت فرومىبرند « 8 » و روغن مترشح مىشود « 9 » .
گويند در هر سال ما بين پنجاه رطل تا شصت رطل جمع مىگردد « 10 » و در همان موضع به دو وزن نقره مىفروشند .
صاحب حاوى گويد : هرچند كهنهتر « 11 » شود بهتر است . و گويند تا چهار سال قوّتش باقى است « 12 » .
مختار آن است كه مغشوش « 13 » نباشد . و غش آن به روغن حبة الخضراء « 14 » و روغن حناء و روغن بان و راتينج « 15 » و امثال آن كنند . و تفرقه چنان توان نمود « 16 » كه روغن بلسان خالص چون بر شير چكانند ببندد « 17 » و چون بر « 18 » آب چكانند و بر هم زنند آب مثل شير ، سفيد گردد . و چون بر صوف چكانند « 19 » و بشويند هيچ اثر او بر صوف نماند . و از خواص
هامش
( 1 ) . م : مجفف عصبيت .
( 2 ) . ن : دوزن .
( 3 ) . ن : دهن بلسان .
( 4 ) . ن : + است .
( 5 ) . س : صمع .
( 6 ) . ن : بود و .
( 7 ) . ن و م : نشترى .
( 8 ) . ن : مىزند .
( 9 ) . ن و م : + و .
( 10 ) . ن و م : مىشود .
( 11 ) . ن : كهنه .
( 12 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 1 ، ص 149 . هنگام ياد كرد مدخل بلسان از نظريهء رازى ياد نشده است .
( 13 ) . س : معشوش .
( 14 ) . م : حيه انحضرا .
( 15 ) . س : معشوش .
( 16 ) . م : حيه انحضرا .
( 17 ) . س و م : به بندد .
( 18 ) . م : در .
( 19 ) . م : - و بر هم زنند . . . بر صوف چكانند .