دانههاى « 1 » كوچك است كه چون بزرگ « 2 » شود فلفل گردد . لهذا گويند بهار فلفل است « 3 » .
و مذهب بعضى آن است كه درخت دار فلفل ، غير درخت فلفل است .
گرم است در سيوم « 4 » خشك است در دوم . گويند گرم و خشك است در دوم .
يبوستش كمتر از فلفل است . و ماسويه بر آن است كه گرم و تر است « 5 » . به زهرهاى كشنده مفيد بود « 6 » . باه را قوّت دهد « 7 » . معده را از رطوبات لزج پاك سازد و قوّت دهد . و سدّه جگر و سپرز « 8 » بگشايد . و به صرع و فالج و عرق النساء نافع است « 9 » . دردسر « 10 » آورد .
و مصلحش صمغ عربى است .
شربتى از نيم درم تا يك درم است .
بدلش نيم وزن فلفل است
[ 17 a ]
و گويند يك وزن زنجبيل و نيم وزن زرنباد .
دارچينى
اقسام بسيار دارد .
مختار ، احمر طيبالرايحهء باريك قلم بود كه شيرين بود و زبان اندكى بگزد و كهنه نباشد . بعد از پانزده سال ضعيف شود .
گرم و خشك است در سيوم . و گفتهاند جاذب و مفتّح بود و « 11 » عفونت « 12 » و كيفيت « 13 » فاسد « 14 » اصلاح نمايد . ترياقيت « 15 » دارد .
خوردن و طلا كردن به لدغ « 16 » عقرب و جانوران زهرناك ، نافع بود . و دفع ضرر افيون كند « 17 » . تقويّت « 18 » معده نمايد . و بهترين دوايى است از براى تجفيف « 19 » رطوبات فضلى « 20 »
هامش
( 1 ) . س و ن و م : دانهاى .
( 2 ) . ن : برزك .
( 3 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 2 ، ص 227 . ذيل فلفل آمده است .
( 4 ) . ن و م : سيم .
( 5 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 2 ، ص 228 .
( 6 ) . م : + و .
( 7 ) . م : + و .
( 8 ) . ن : - و سپرز .
( 9 ) . ن : + و .
( 10 ) . م : در سر .
( 11 ) . م : - و .
( 12 ) . س : عفونه ، م : عفونت .
( 13 ) . ن : كيفيات .
( 14 ) . ن و م : فاسده .
( 15 ) . س و ن و م : ترياقيه .
( 16 ) . س : لدع ، ن : لذع ، م : لدغ .
( 17 ) . م : + و .
( 18 ) . س : تقويه .
( 19 ) . س : تحفيف ، ن : تخفيف .
( 20 ) . س : فصلى .