ماند « 1 » . و اگر قوّت سم ، نفى قوّت گوشت كند ، قوّت سم ، افعى را زنده نگذارد .
و ثانى نيز محال است به جهت آنكه لازم مىآيد كه بدن افعى دايم در تعب و مقاسات « 2 » امراض باشد خصوصا اگر افعى را امرى مغيّر مزاج كه مقاوم سم است عارض شود ، به صحت عود نكند « 3 » و زنده نماند . و اين خلاف واقع است . به جهت آنكه مشاهده شده كه افاعى و حيّات ، اعمار طويله مىدارند . و محال است كه در اين مدت طويل ، مزاج آنها به جهت وقوع « 4 » امور « 5 » ضرورى مغيّر « 6 » مزاج حيوان متغيّر نشود .
پس باقى ماند كه عدم تضرر سم به جهت مناسبت باشد مثل عدم تضرر « 7 » مراره « 8 » از صفرا و طحال از سوداء كه اين دو عضو از اين « 9 » دو خلط متضرر نمىشود مثل تضرر ساير اعضاء .
و مسيحى « 10 » اعتراض نموده « 11 » كه متناسبان در افعال ، متشابه و نزديك به يكديگرند « 12 » . و معلوم است كه طبيعت افاعى « 13 » ، منافى حيات و مفسد مزاج حيوان « 14 » است . و گوشت افعى را اين حالت نيست بلكه غذاى « 15 » ايشان مىشود .
و مردم بعضى بلاد به خوردن گوشت افعى عادت دارند و قوّت مىيابند به خلاف سمّ افعى كه در جميع ابدان ، خواه صحيح و خواه مريض مفسد مزاج و منافى حيات است . پس اگر كيفيّت گوشت و سمّ متناسب مىبود « 16 » فعل هر دو مرتّب به هم مىبود « 17 » .
پس معلوم شد « 18 » كه گوشت افعى دفع اذيّت « 19 » سمّ از ذات خود به مقاومت مضادت مىكند نه به مناسبت و عدم انفعال .
و علامه شيرازى در شرح قانون مىفرمايد كه در هر دو « 20 » سخن نظر است . و نظر در قول
هامش
( 1 ) . ن و م : بماند .
( 2 ) . س : معاساة ، ن و م : مقاساة .
( 3 ) . ن و م : كند .
( 4 ) . ن : قوع .
( 5 ) . م : امرى .
( 6 ) . م : + به .
( 7 ) . م : - سم به جهت مناسبت باشد مثل عدم تضرر .
( 8 ) . م : حراره .
( 9 ) . ن و م : آن .
( 10 ) . ن و م : + گويد و .
( 11 ) . ن : نمايد .
( 12 ) . العمدة فى الجراحة ، ج 2 ، ص 119 .
( 13 ) . ن : افاغى .
( 14 ) . م : جوان .
( 15 ) . س : عذاى .
( 16 ) . م : سم افعى مناسب مىبود .
( 17 ) . ن و م : - فعل هر دو مرتب به هم مىبود .
( 18 ) . م : مىشد .
( 19 ) . س : اذيه ، م : رفع ازيه .
( 20 ) . ن : - دو .