مسيحى آن است كه قول او آنكه فعل هريك از متناسبان مثل ديگرى است يا قريب به وى است صحيح نيست . به جهت آنكه ابن ابى صادق اراده نكرده « 1 » به مناسبت مشاركت در كيفيت ، به دليل آنكه تمثيل كرده به مراره و زهره « 2 » و طحال و سوداء « 3 » . و چون مراد از مناسبتى كه ميان سم افعى و گوشت وى است مناسبتى باشد كه ميان صفراء و زهره و طحال و سوداء است لازم نمىآيد كه فعل سم مثل فعل گوشت باشد همچنانكه فعل مراره مثل فعل صفراء « 4 » و فعل طحال مثل فعل سوداء نيست . و بنابراين جايز است كه سم افعى مثلا در درجهء چهارم گرم باشد و « 5 » گوشتش در درجهء سيوم گرم باشد . و سمّش قاتل و گوشتش نافع باشد .
و نظر در قول ابن ابى صادق آن است كه قول او آنكه افعى ، عادم السمّ ماند اگر مطلق اراده نموده ، ممنوع است . به جهت آنكه مىتواند بود كه نسبت
[ 16 b ]
به ابدان « 6 » افعى عديم السم باشد به خلاف بدن انسان و غير آن . و اگر نسبت به ابدان « 7 » افعى اراده نموده محال است بقاء « 8 » .
و حاصل آن است كه هر دو دليل ، ضعيف است . از براى آنكه ممكن است كه قوّت گوشت افعى ، منافى قوّت سم يا ملايم باشد و صورت نوعى سم ، كشنده باشد و صورت نوعى گوشت نافع بود . هذا خلاصة كلامهم .
خمر
مختار ، ريحانى كهنه است . و زرد ، گرمترين انواع است و سرخ « 9 » ، ميانه و سفيد ، ضعيف است . و شراب كهنه ، تجفيف « 10 » تمام دارد « 11 » .
مدرّ بول و محلّل فضلات بود و در دفع مضرّت « 12 » ادويهء « 13 » قتّاله مثل شوكران و افيون و
هامش
( 1 ) . ن و م : نكرد .
( 2 ) . ن : + صفرا .
( 3 ) . ن : + است .
( 4 ) . م : صفيرا .
( 5 ) . ن : + در .
( 6 ) . ن و م : نسبت با بدن .
( 7 ) . ن : با بدن .
( 8 ) . ن و م : - و اگر نسبت به ابدان افعى اراده نموده محال است بقاء .
( 9 ) . ن : + و .
( 10 ) . س : تحفيف ، م : تجفيف .
( 11 ) . م : + و .
( 12 ) . ن و م : + سمّ بر .
( 13 ) . ن : + قتال .