يك وزن زيرهء سبز « 1 » نيز گفتهاند . و بعضى گويند « 2 » بدلش نمام است يا ياسمن « 3 » خشك .
حيّه
گوشت مار و « 4 » افعى تجفيف « 5 » تمام دارد . و تسخينش در مرتبهء تجفيف « 6 » نيست . گويا گرم است در درجهء دويم « 7 » و خشك است در آخر سيوم . و بعضى گمان بردهاند كه مزاج افعى و سم افعى و جميع حيّات به تخصيص ، صلات « 8 » سرد است « 9 » . و استدلال نمودهاند كه اگر مزاج افعى گرم بودى ، در زمستان فسرده « 10 » نشدى ، چه حيوانات حارّ المزاج را در زمستان قوّت بيشتر است و بارد المزاج را به عكس . و ايضا در گزيدن افعى و حيّات ، برد اطراف و خدر « 11 » عارض مىشود و هر دو عرض ، علامت برودت است .
و مخفى نيست كه هر دو « 12 » استدلال باطل است . امّا اول به جهت آنكه دعوى مذكور به « 13 » حيوانات كبيرالجثهء كثير الدم صحيح است ، امّا در حيّات و حشرات صغير موافق نيست . و دليل بر اين ، حال زنبور است . چه اتفاق كردهاند بر حرارت مزاج و سميّتش و حال آنكه زمستان ، فسرده و ضعيف مىشود « 14 » .
امّا ثانى به جهت آنكه عروض اعراض مذكوره در سم افعى و ساير حيّات « 15 » و صلات ، به جهت ضعف و موت « 16 » حرارت غريزى است كه مضادهء « 17 » جوهر سم ، سبب آن مىشود نه برودت « 18 » مزاج .
و چون حيّات اقسام بسيار دارد و در تركيب « 19 » ترياق فاروق از جميع احتراز بايد نمود
هامش
( 1 ) . م : زيرهء مسر .
( 2 ) . م : گفتند .
( 3 ) . ن : ياسمين .
( 4 ) . م : - و .
( 5 ) . س : تحفيف .
( 6 ) . ن : تخفيف .
( 7 ) . م : دوم .
( 8 ) . ن و م : اصلات .
( 9 ) . در منابع متون پزشكى كهنى كه در دسترس بود اشارهاى به صلات نشده است . و تذكرهء جامع ابن بيطار ( ج 1 ، ص 63 ) نيز در مدخل حيّه اشارهاى به آن نكرده است . در قانون بوعلى به شكل واژهء صل ضبط شده كه اگر آن را ضبط درستى بدانيم ، پس صلات جمع آن است .
( 10 ) . ن : فرده .
( 11 ) . س : حذر .
( 12 ) . ن : بر دو .
( 13 ) . ن و م : در .
( 14 ) . ن : زمستان مسدود مىشود ضعيف .
( 15 ) . ن : حيوانات .
( 16 ) . ن : صلات آنچه ضعيف و قوت .
( 17 ) . ن : مضار .
( 18 ) . س : بروده .
( 19 ) . ن : و دگر كسب .