شبيه به سگ و آن را به يونانى قاسطر خوانند « 1 » . در آب و بيرون « 2 » هر دو تواند بودن « 3 » .
مختار آن است كه دو خصيه باشد به يكديگر چسبيده و پوستش به غايت تنك باشد و اين ازدواج ، علامت آن است كه خالص است .
و « 4 » غش آن « 5 » به جاوشير و صمغ يا به اشق و صمغ كنند كه به خون سرشته باشند « 6 » و در مثانه خشك كرده .
صاحب جامع گويد : آنچه مىگويند « 7 » سگ آبى در وقت گريختن از صياد ، حصيهء خود را برمىكند و مىافكند ، باطل است « 8 » .
گرم است در آخر درجهء سيوم ، خشك است در دوم « 9 » . و شيخ گويد گرم و خشك است در سيوم « 10 » .
تلطيف و تجفيف « 11 » تمام دارد و به لدغ « 12 » عقرب به غايت « 13 » نافع است . و در لسع « 14 » ساير هوام ، مفيد « 15 » . و ترياق خربق « 16 » و جميع زهرهاى بارد است خواه حيوانى و خواه نباتى « 17 » خصوصا افيون . محلّل نفخ « 18 » و مدرّ حيض و مفتّح سدّهء اعضاء باطنى و مسكّن قولنج است .
شربتى ربع درم است تا نيم درم . و چون بسيار بخورند كشنده است . و جندبيدستر اغبر و « 19 » سياه رنگ ، يك درم مىكشد .
بدلش شيخ فرمايد يك وزن وج « 20 » ، نيم وزن فلفل است « 21 » . و بعضى گويند مسك « 22 »
هامش
( 1 ) . س : سومانى قاسطر ، ن : و آن را به يونانى قاسطر ، م : آن را سويانى قاسطر حر اللّه . در تذكرهء جامع ابن بيطار ( ج 1 ، ص 234 ) فاسطر آمده و اشارهاى به ريشهء يونانى بودن آن واژه نشده است .
( 2 ) . م : + آب .
( 3 ) . ن و م : بود .
( 4 ) . ن و م : - و .
( 5 ) . م : غشران .
( 6 ) . ن : باشد .
( 7 ) . م : + كه .
( 8 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 1 ، ص 234 .
( 9 ) . ن : دويم .
( 10 ) . قانون در طب ، ج 2 ، ص 106 .
( 11 ) . س : تخفيف ، م : تجفيف .
( 12 ) . ن : و بلغ .
( 13 ) . ن و م : - به غايت .
( 14 ) . م : لدغ .
( 15 ) . ن و م : + بود .
( 16 ) . م : خرنق .
( 17 ) . م : حيوانى و خوانى .
( 18 ) . س : نفح .
( 19 ) . ن و م : - و .
( 20 ) . ن : + و .
( 21 ) . قانون در طب ، ج 2 ، ص 106 . در متن فارسى به جاى وج ، مفردهء گياهى سوسن زرد آمده كه معادل وج نيست .
كه يا نسخهء عربى مرجع مترجم چنين بوده يا مترجم دچار لغزش شده است .
( 22 ) . ن و م : مشك .