و همچنين نقل از ديسقوريدوس « 1 » مىكنند « 2 » كه بادآورد « 3 » در كوهها « 4 » رويد و برگش به برگ خامالاون سفيد ماند « 5 » و بر ظاهر آن زغبى و شوكى « 6 » هست . و ساق آن بيشتر از « 7 » دو گز مىشود به غلظ انگشت ابهام . و لون آن سفيد است
[ 13 a ]
و مجوّف « 8 » و مربع است و بر طرف آن سرى خارناك شبيه به سر قنقذ « 9 » بحرى است و گل فرفيرى « 10 » دارد و در ميان آن تخمى شبيه به قرطم است « 11 » .
و ابو ريحان نيز در كتاب صيدنه « 12 » چنين مىگويند : « 13 » و بعضى از متأخّرين در ماهيّت اين دواء مىگويند كه ساق وى به « 14 » سطبرى « 15 » انگشت بود « 16 » و قد آن مقدار يك گز باشد بيشتر و كمتر و در روى « 17 » زمين پهن باشد . و در « 18 » اول كه بيرون آيد گياه بود و به آخر ، خار گردد و سفيد شود « 19 » . و گل وى بنفش بود و سفيد بود و سرخ و سفيد بود « 20 » . و تخم وى مانند خسك دانه ، و نبات وى خارناك بود و انبوه . و خارهاى دراز سفيد دارد و در زمين ريگ بوم رويد و دامن كوهها « 21 » .
مخفى نماند كه تعريف اوّل بر اين « 22 » صادق نيست و مشابهت « 23 » به شكاعى ندارد . و اگرچه مشهور در اين زمان « 24 » به بادآورد اين قسم است ، خلاف آنچه [ است ] « 25 » ديسقوريدوس « 26 » بيان مىكند ؛ و اعتماد بر قول ديسقوريدوس بايد كرد « 27 » .
گويند گرم و خشك است در اول .
هامش
( 1 ) . س : دسيقوريدوس ، م : دلسقوريدوس .
( 2 ) . م : مىكند .
( 3 ) . م : ياداورد ، + و .
( 4 ) . م : كوكها ( ؟ ) .
( 5 ) . ن و م : - و برگش به برگ خامالاون سفيد ماند .
( 6 ) . ن و م : رغبى شوكى .
( 7 ) . ن و م : - بيشتر از .
( 8 ) . م : مجفوف .
( 9 ) . م : قنفدى .
( 10 ) . ن : فرفرس ، م : فروى .
( 11 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 1 ، ص 104 .
( 12 ) . ن : صيديه ( ؟ ) .
( 13 ) . ن : مىگويد .
( 14 ) . م : - به .
( 15 ) . س : سطرى .
( 16 ) . ن : بايد .
( 17 ) . م : و در وى .
( 18 ) . ن : از .
( 19 ) . ن و م : بود .
( 20 ) . ن و م : و گل وى سفيد بود و بنفش و سرخ بود .
( 21 ) . صيدنه فى الطب ، ص 91 .
( 22 ) . ن : + دوا .
( 23 ) . س : مشابه ، م : مشابهت .
( 24 ) . م : زمانه .
( 25 ) . افزودهء مصحح .
( 26 ) . م : يسقوريدوس .
( 27 ) . ن : + و .