و سپرز بگشايد و وجع مفاصل و عرق النساء و جراحت روده و اسهال و درد جگر و تب ربع و صرع و يرقان و نزف « 1 » دم زايل گرداند . ترياق خرزهره است « 2 » . خوردن آن به گزيدن مار و افعى نافع است چون ضماد كند « 3 » بر محل گزيدن سگ ديوانه ، فايده دهد . و دردى كه از شرب ادويهء قتّاله پيدا شود ، تسكين نمايد .
شربتى يك مثقال است .
مضر است به باه ، مصلحش صمغ عربى است .
بزر الكرفس
كرفس بستانى و آجامى و جبلى و صخرى « 4 » و برّى باشد . حبلى را اوراساليون و صخرى را فطراساليون و آجامى را يحضض « 5 » . و آن كرفسى است شبيه به بستانى ، عظم الورق « 6 » كه در نيستان و مواضع پردرخت رويد و به يونانى افراساليون گويند « 7 » .
و برّى « 8 » را سمونيون « 9 » گويند « 10 » .
جالينوس گويد « 11 » متوسط است ميان بستانى و جبلى . و جبلى « 12 » از همه اقوى بود و بستانى اضعف الّا يحضض كه ضعيفتر از بستانى است « 13 » .
هامش
( 1 ) . س : زف .
( 2 ) . ن و م : - ترياق خرزهره است .
( 3 ) . ن : كنند .
( 4 ) . ن و م : صحرايى .
( 5 ) . س : يخصص ، ن و م : تحصيص ، در اختيارات بديعى ( ص 455 ) به شكل « يحضض » ضبط شده و نوع كرفس بزرگ دانسته شده است . در صيدنه نه در مدخلى جداگانه و نه ذيل فطراساليون ( ص 462 ) و نه ذيل كرفس ( ص 531 ) اين واژه ضبط نشده است . در تذكرهء جامع ابن بيطار ( ج 2 ، ص 516 ) يخصص آمده كه البته تصحيح انتقادى از اين كتاب تاكنون انجام نشده و چاپ كنونى نيز چاپ منقّحى نيست . و در تحفهء حكيم مؤمن ( ص 265 ) يحضيض ضبط شده است . در فرهنگ عربى لاروس نيز از اين واژه ياد نشده است .
( 6 ) . ن و م : عظيم الورق .
( 7 ) . ن و م : - و به يونانى افراساليون گويند .
( 8 ) . ن : نرى ، م : بزى .
( 9 ) . ن : سمرنيون ، م : سمربيون .
( 10 ) . واژهء سمونيون در تذكرهء جامع ابن بيطار ياد نشده و بوعلى در قانون ( ترجمهء فارسى ، ج 2 ، ص 191 ) به شكل سمرنيون ثبت كرده و ابو ريحان در صيدنه ( ص 531 ) به شكل سميرينون و در تحفهء حكيم مؤمن از آن ياد نشده است .
( 11 ) . م : گويند .
( 12 ) . ن : حبلى .
( 13 ) . تذكرهء جامع ابن بيطار ، ج 2 ، ص 310 .