و جالينوس گويد كه چون افعى در وقت تابستان صيد كنند ، مطلقا نمك نياندازند « 1 » و « 2 » پارهاى شبت در ديگ كنند « 3 » تا فضول بد كه در گوشت مانده ، تحليل يابد و لطافتش زيادت گردد .
و جالينوس گويد كه « 4 » شبت تازه بايد ، تا لطيفتر و قوىتر باشد . و بعضى از متأخرين ، اندكى زيت « 5 » اضافه كردهاند . و فايدهاى ديگر دارد كه آن نفع در سموم است .
و بعضى تجويز نكردهاند به جهت آنكه دسومت « 6 » ، ممدّ عفونت و فساد است .
على اىّ حال « 7 » ، به آتش اخگر « 8 » شده به تخصيص كه از فحم بلوط باشد بپزند تا دود نگيرد . و اگر فحم بلوط نباشد به « 9 » هيزمى كه دود نكند « 10 » بپزند « 11 » تا مهرّا شود و به مرتبهاى كه گوشت را به آسانى از استخوان ، جدا توان كرد « 12 » .
بعد از آن از آتش فروگيرند و سر ديگر بپوشانند و بگذارند تا سرد شود . پس ، سوراخ بينى و دستها را به روغن بلسان چرب كنند و « 13 » بينى ببندند « 14 » و تمام گوشت را از استخوان به آسانى جدا توان كرد « 15 » .
حنين بن اسحق گويد : « 16 » در ظرفى كه مرق « 17 » افعى داشته باشد بياندازند تا خشك نشود و هوا نشف رطوبتش نمايد « 18 » . و « 19 » چون تمام گوشت را جمع كند « 20 » از مرق « 21 » جدا سازند و در هاون پاك سنگين ، نرم بكوبند و اندكاندك مرق اضافه نمايند و صلايه نمايند « 22 » تا مثل مرهم شود و قوّتى كه از گوشت به آب مفارقت كرده به گوشت بازآيد .
بعد از آن ، دقيق نان سميد « 23 » تنورى خشك شده ، عارى از فضول كامل النضج كه نمك
هامش
( 1 ) . س : بياندازند ، م : نياندازند .
( 2 ) . ن و م : بلكه .
( 3 ) . ن و م : اندازند .
( 4 ) . ن : - كه .
( 5 ) . ن : زيب .
( 6 ) . س : دسومة .
( 7 ) . ن : على اين حال .
( 8 ) . س : اجگر .
( 9 ) . ن : بر .
( 10 ) . م : بكند .
( 11 ) . م : نپزند .
( 12 ) . م : + و ، ن : + برسد .
( 13 ) . م : + به .
( 14 ) . م : به بندند .
( 15 ) . ن و م : جدا سازند .
( 16 ) . م : + كه .
( 17 ) . س : عرق ، ن و م : مرق .
( 18 ) . ن و م : ننمايد .
( 19 ) . م : - و .
( 20 ) . م : كنند .
( 21 ) . س : عرق ، ن و م : مرق .
( 22 ) . ن و م : كنند .
( 23 ) . ن و م : سفيد .