چنانچه « 1 » شيخ الرئيس به منع صيد از مواضع پر درخت اجتناب از آن « 2 » نموده « 3 » و ملاحظهء اندروماخس « 4 » ملحوظ « 5 » باشد كه افعى از گياه تازه غذا سازد و گوشتش صالح و نيكو باشد .
و چون افعى به شرايط مذكوره پيدا شود صيد كنند و در انبوبهاى « 6 » فراخ « 7 » كنند كه مقابل طول افعى باشد تا حركت نكند و مضطرب نشود « 8 » . در آن انبوبه « 9 » ، پارهاى نان سميد و اندكى
[ 7 a ]
از اجزاى قرص اندروخون بريزند تا به آن مشغول شود و نشف « 10 » رطوبتش نمايد . و چون صيد كنند بر تماثيل و حيوانات مسلط گردانند تا بعضى از سميّتش مستفرغ « 11 » شود و مرتبهء سميّتش نيز معلوم گردد « 12 » . و بيش « 13 » از يك روز يا دو روز نگذارند « 14 » تا به جهت قلّت « 15 » غذا و غضب مزاج افعى ، حدّت « 16 » پيدا نكند . بعد از آن سر و دنبالش باهم گرفته به يك دفعه مقدار چهار انگشت بياندازند خصوصا كه افعى « 17 » عظيم باشد ، چنان كه اكابر اين فن تصريح نمودند .
و سبب قطع سر او ، قلّت « 18 » لحم و كثرت « 19 » سميّت است . به جهت « 20 » آنكه مادّهء سم « 21 » به سر و دهن افعى ميل مىكند « 22 » مثل صعود « 23 » مادّهء لبن به جانب پستان . بلكه گفتهاند كه در سر افعى ، قوّتى هست كه تولّد سمّ مىنمايد خصوصا در دهن افعى و در باقى اعضاء سم معتد به نيست .
و سبب قطع ذنب « 24 » ، كثرت « 25 » فضله « 26 » و قلّت لحم است جهت « 27 » آنكه الطف غذا به
هامش
( 1 ) . ن : چنان كه .
( 2 ) . ن : درخت از آن اجتناب .
( 3 ) . قانون در طب ، ج 5 ، ص 56 .
( 4 ) . م : اندروماحسن .
( 5 ) . ن و م : مرعى .
( 6 ) . ن و م : انبويهاى .
( 7 ) . م : فراح .
( 8 ) . ن و م : + و .
( 9 ) . ن و م : انبويه .
( 10 ) . ن و م : + و .
( 11 ) . ن و م : مستفرع .
( 12 ) . م : شود .
( 13 ) . م : نيش .
( 14 ) . ن : بگذارند .
( 15 ) . س : قلة .
( 16 ) . س : حدة .
( 17 ) . م : خصوصا افعى كه .
( 18 ) . س : قلة .
( 19 ) . س : كثرة .
( 20 ) . س : بجهة .
( 21 ) . مر : تخم .
( 22 ) . م : كند .
( 23 ) . ن : - مثل صعود ، + و .
( 24 ) . س : دنب ، ن و م : ذنب .
( 25 ) . س : كثرة .
( 26 ) . م : فضل .
( 27 ) . س : جهة .