فصل اوّل در صفت قرص افعى
عمدهء ترياق است و به تغيير آن ترياق به غايت « 1 » ضعيف مىشود و اندروماخس « 2 » را در باب گوشت افعى « 3 » سه تجربهء بىاختيار واقع شده است « 4 » كه به آن جهت « 5 » گوشت افعى را در ترياق اضافه كرده « 6 » .
اوّل آنكه او را برادرى مسّاح بوده و در يكى از
[ 5 b ]
مزارع در پاى درختى استراحت نموده « 7 » خواب بر او « 8 » غالب شد ، افعى دست او را بگزيد . چون بيدار شد ، غشى « 9 » و اضطراب « 10 » بسيار « 11 » عارض او گشت چنانچه رضا به مردن داد . و در آن حال تشنگى « 12 » بر او غالب شد . و در حوالى آن درخت ، گويى « 13 » بود كه آب در آنجا جمع مىشد ، متوجّه آنجا شد و از آن آب بخورد . در حال ، درد « 14 » و غشى « 15 » و اضطراب از وى زايل شد . از آن حال متعجّب بماند . چوبى برداشت و آن آب را بر هم زد ، ديد كه افعى بسيار در آن گو « 16 » افتاد بود و مهرّا شده .
دوّم « 17 » آن است كه غلامى بود از ملك آن عصر « 18 » . و اين « 19 » غلام پيش آن ملك بسيار عزيز و محترم بود . و بعضى از وزراء و اركان دولت ، رشك بر آن غلام بردند و انديشهء كشتن او نمودند . آن غلام را در باغى ضيافت نموده دو مثقال افيون به خورد او دادند . بعد از ساعتى بيهوش گشت و حركت نبض و نفس مخفى شد « 20 » . در خانه را ببستند « 21 » و خبر به ملك بردند كه « 22 » فلان غلام به « 23 » فجاء « 24 » فوت شد . چون بازگشتند ديدند كه افعى در آن
هامش
( 1 ) . س : غاية .
( 2 ) . م : اندروماحسن .
( 3 ) . ن : افعى .
( 4 ) . م : - است .
( 5 ) . س : جهة .
( 6 ) . ن و م : كردهاند .
( 7 ) . ن و م : نمود .
( 8 ) . ن : وى .
( 9 ) . م : غش .
( 10 ) . م : اضطرابى .
( 11 ) . ن و م : - بسيار .
( 12 ) . م : بسكى .
( 13 ) . م : نهرى . و در برهان قاطع ( ج 3 ، ص 1846 ) آمده است كه گو ، زمين پست و مغاك را گويند .
( 14 ) . ن و م : - درد .
( 15 ) . ن : غش .
( 16 ) . م : - گو .
( 17 ) . ن و م : دويم .
( 18 ) . ن و م : عهد .
( 19 ) . م : آن .
( 20 ) . ن و م : گشت .
( 21 ) . م : بربستند .
( 22 ) . م : + به .
( 23 ) . ن : - به .
( 24 ) . ن و م : + رسيد و .