چون اين تركيب واسطه مىشود و جدا مىگرداند سم را از بدن ، فاروق نام كردند « 1 » .
و وجه كبير و اكبر آن است كه اقليدس « 2 » بعد از اندروماخس اول چون در ترياق تصرّف نمود و بعض « 3 » ادويه بر تركيب او اضافه كرد ، آن معجون را « 4 » ترياق صغير نام نهاد . و بعد از آن چون متصرفاتى « 5 » بر آن تركيب ادويهء ديگر مزيد نمودند ، به كبير و اكبر ملقّب ساختند .
و پيش از زمان اندروماخس در عهد مثروديطوس « 6 » ملك « 7 » ، ترياق معجون مثروديطوس « 8 » بوده كه از مصنوعات ملك مذكور است . و از ادويهء مجرّبه در انواع سموم و اصناف نهوش ، تركيب فرموده و به اسم خود مسمّى نمود .
و گويند چون اندروماخس ثانى اطلاع يافت بر نفع گوشت افعى در دفع مادّهء سمّ ، قرص افعى بر اجزاى مثروديطوس « 9 » اضافه نمود « 10 » و « 11 » تغييرات كرد « 12 » فايدهاش در مقاومت با سموم و نهوش بيشتر ظاهر شد ، امّا در باقى افعال و آثار متساويند .
اگرچه شيخ الرئيس بر آن است كه در بعضى حالات ، نفع مثروديطوس « 13 » زياده است خاصه در قوّت « 14 » باه « 15 » .
هامش
( 1 ) . ابو ريحان در صيدنه فى الطب ( ص 143 ) نيز به اين تعريف اشاره كرده است .
( 2 ) . در نسخهء عربى ترياق فاروق آستان قدس رضوى ، اوقليدوس آمده است .
( 3 ) . ن : بعضى .
( 4 ) . ن : - معجون را .
( 5 ) . ن : متصرفان .
( 6 ) . ن : مثريديطوس .
( 7 ) . برخى معتقدند مثروديطوس ، پادشاهى بوده و برخى بر اين باورند كه او يكى از حكماء بوده است . و قفطى در تاريخ الحكماء ( ترجمهء فارسى ، ص 441 ) او را چنين معرفى كرده است : « طبيبى است حكيم و مانند ملوك ، نفاذ حكمى داشته . اوست تركيبكنندهء معجون مشهور كه به وى منسوب و به اسم او موسوم است .
اعتنا و اهتمام داشتى به تجربهء ادويهء مفرده كه دفع سموم قاتله نمايند . . . در آن تركيب تصرفها نمود و كم و زياد كرد تا قرار يافت بر معجون مسمّى به ترياق . و منفعت او در لسع افاعى ، فوق منفعت مثروديطوس برآمد » .
( 8 ) . ن : مثريديطوس .
( 9 ) . ن : مثريديطوس .
( 10 ) . ن : نموده .
( 11 ) . ن : - و .
( 12 ) . ن : كرده .
( 13 ) . ن : مثريديطوس .
( 14 ) . ن : قوه .
( 15 ) . قانون در طب ، ج 5 ، ص 242 .