مخصوص مىگردانند فادزهر را به مفردات و ترياق را به مركّبات . و بعضى « 1 » ترياق را مخصوص مىگرداند « 2 » به معدنى و نباتى و فادزهر را به حيوانى .
و معنى فادزهر در اصل لغت عجم ، مقاوم سمّ است . چون اين ادويه مقاومت « 3 » با سموم داشتند و در نهش هوام نافع بودند ، فادزهر و ترياق نام نهادند « 4 » .
ايضا در عرف خاص ، اختصاص نموده فادزهر را اسم حجر التيس نهادند و ترياق را مخصوص ترياق الحية « 5 » گردانيدند .
و اوّل كسى كه اين تركيب را « 6 » ترياق « 7 » نام نهاده « 8 » اندروماخس اول است « 9 » . و از زمان او تا اندروماخس ثانى كه مكمل اين « 10 » تركيب است قريب هزار و پانصد سال است و اندروماخس اين تركيب را ترياقى نام نهاد و عرب معرب ساخت و به الترياق و به الدرياق
[ 2 a ]
تكلّم نمود . و اندروماخس ثانى به فاروق ملقّب ساخت « 11 » .
و وجهى ديگر در تسميه ترياق كبير آن است كه گوشت افعى دارد كه از جملهء حيوانات گزنده است .
و نكتهء اوّل « 12 » اولى است و وجه ثانى انسب است « 13 » به اختصاص اين تركيب به ترياق .
و ترياق كبير را فاروق به جهت « 14 » آن خوانند كه فرق در لغت « 15 » ، جدا ساختن است ،
هامش
( 1 ) . س : بعض ، ن و م : بعضى .
( 2 ) . ن : - مخصوص مىگرداند .
( 3 ) . س : مقاومة ، ن : مقاومت .
( 4 ) . ن : + و .
( 5 ) . ن : ترياق كبير .
( 6 ) . ن : - تركيب را .
( 7 ) . ن : + را .
( 8 ) . ن : نهاد .
( 9 ) . قفطى در تاريخ الحكماء ( ترجمهء فارسى ، ص 98 ) اندروماخس را چنين شناسانيده است : « حكيم ، فيلسوف و در زمان اسكندر بوده . شهرتى را كه ديگران بوده نداشته . وى را مقالات است كه در مدارس علم فلسفه ، مذكور مىگردد . در شهر اردن رياست اطبا او را بوده است كه چون بر معجون مثروديطوس اطلاع يافت بعض ادويه را از آن كم كرد و بعضى در افزود و از آن جمله ، لحوم افاعى . پس منفعت او در دفع سميت افاعى ، زياده از معجون اصل ظاهر شد » . و ابن نديم در الفهرست ( ص 512 ) او را با لقب اندروماخس قديم از جمله پزشكانى دانسته كه در دوران فطرت ميان فلاطن اول و اسقورديوس مىزيستهاند .
( 10 ) . ن : - اين .
( 11 ) . پيرامون اندروماخس ثانى در منابع تاريخ پزشكى ، آگاهيى به دست نيامد .
( 12 ) . ن : اولى .
( 13 ) . ن : اسب .
( 14 ) . ن : بجهة .
( 15 ) . س و ن : لغة .